روز نوشته ها
پایگاه رسمی انتشار دیدگاه ها و نظرات تربیتی حاج فردوسی
نظر سنجی
از چه راهی با منهاج فردوسیان و این پایگاه آشنا شدید؟





نامه ی اول:
با سلام
از این تعبییر شما كه نوشته بودید عرفا و علما در مقابل هم بوده اند بسیار متعجب شدم. مواظب باشید به وادی تهمت وارد نشوید حضرت آقا. كجا امثال مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم أیت الله میرزا محمد تقی آملی و مرحوم آیت الله بهجت در مقابل علما بوده اند. ما كه تا به امروز این بزرگان را عالم می شناختیم. حقیر خود محضر آیت الله روحانی رسیدم ایشان فرمودند سلام بنده را به آقا شیخ جواد كربلایی (از شاگردان مرحوم انصاری همدانی) برسانید. از شما كه حوزوی هستید این انتظار نمی رود برادر

.........................................................................
جواب: سلام علیکم
هر قومی برای خود، مصطلحاتی دارد و برای مصطلحات خود، تعریفی دارد. اول باید تعریف آن مصطلحات را در آن علم یا فن بدانید، سپس در رد یا قبول احکام آن وارد شوید. شما با پیش فرض این که آقایان فقهایی که نام برده اید از عرفا هستند، نتوانسته اید تصور کنید که چطور در مقابل علما قرار دارند. نیکوست که حداقل کتاب «درباره ی منهاج فردوسیان» که تمام مصطلحات منهاج و تعریف های آن را دارست، بخوانید و بعد دست به قلم شوید.
یکبار دیگر، تعریف عارف و صوفی در منهاج را [به نقل از کتاب درباره ی منهاج فردوسیان] می آورم. دقت بفرمایید.
سؤال 37: «منهاج فردوسیان» چه نقاط اشتراک و افتراقی با تصوّف دارد؟
جواب: برای رسیدن به جوابی روشن، نخست لازم است تصوف را تعریف کنیم. در اصطلاح ما، هر برنامه ی تکاملی و تربیتی که ادعای رساندن انسان به کمال و سعادت را داشته باشد، ولی مبتنی بر متن آیات و روایات معتبر شیعه نباشد، تصوف است.
بنا بر این تعریف، تمام افرادی را که بر طبق برنامه ای تربیتی غیر از منهاج فردوسیان عمل می کنند، یعنی اعتقاداتی غیر از قواعد نظری آن و اعمالی غیر از قوانین عملی آن را با علم و اختیار و به هدف رسیدن به تکامل و سعادت، پیروی می کنند، اگر سلسله و کرسی نامه داشته باشند، «صوفی» و اگر نداشته باشند، «عارف» می نامیم. البته برخی افراد، مغلوب صوفیگری در اعتقادات و اعمال نیستند بلکه آلودگی هایی به برخی عقاید یا اعمال صوفیه دارند، این طایفه را «صوفی  گرا» یا «تصوف زده» می نامیم.
با این تعریف، حداکثر بتوانیم به مرحوم علامه طباطبایی یا مرحوم آملی یا مرحوم کربلایی، «صوفی گرا» یا «تصوف زده» بگوییم و به همان نسبت، مقابله با علمای راستین تشیع برایشان ثابت کنیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه ی دوم:
با سلام از كجای آیه این تفسیر یا توضیحی كه شما فرمودید (به عبارت دیگر، راه محبوب شدن در دلها، منهاجی شدن است. یعنی اصلاح اعتقادات و اعمال بر طبق آنچه در قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان آمده است.) اسخراج می شود؟؟؟ روایتی هم كه ظاهرا ذیل این آیه با این مضمون وجود ندارد. الحذر كه وارد وادی تفسیر به رای نشوید
با تشكر
.........................................................................
جواب: سلام علیکم
اساس برنامه ی تربیتی منهاج فردوسیان بر دو پایه استوار است؛ ایمان و عمل صالح. خود این آیه به همراه بیش از نود آیه ی دیگر، راه رسیدن به سعادت و کمال را همین دو پایه معرفی کرده است. برای تکامل باید اصلاح اعتقادات نمود و اعمال را تصحیح کرد. آنچه در قواعد نظری منهاج فردوسیان آمده، همان اعتقادات ناب شیعی اثنی عشری است. و آنچه در قوانین عملی منهاج فردوسیان آمده، همان احکام ناب فقه شیعی اثنی عشری است. وقتی خود آیه به روشنی مستند ما برای برنامه ی تربیتی منهاج فردوسیان است، چه نیازی است که روایتی برای تفسیرش بیاید؟! دقت بفرمایید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه ی سوم:
سلام تعجب میكنم شما كه صوفیه و عرفا را قبول ندارید چطور به تفسیر یك شخص صوفی و عارف (علامه طباطبایی) استناد می كنید؟؟؟
.........................................................................
جواب: سلام علیکم

ما علامه طباطبایی (رحمه الله تعالی) را صوفی و عارف نمی دانیم ولی خالی از گرایش به عرفان و تصوف هم نیستند. لهذا در تعریف و اصطلاح ما، ایشان «صوفی گرا» یا «تصوف زده» هستند.
همچنین تفسیر المیزان (جز در موارد اندک) مورد تأیید ماست و مراجعه و استناد به آن را بدون اشکال می دانیم. همچنین مخاطب [عرفان زده و تصوف گرا] وقتی می بیند که علامه طباطبایی (رحمه الله تعالی) ـ که گرایشاتی به عرفان و تصوف داشته ـ اینگونه نظری دارد، بسیار بیشتر در دلش می نشیند و راحت تر قانع می گردد.
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ سه شنبه دوم اسفندماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

حاجی فردوسی
سلام
به نظر جنابعالی چطور می شود به افرادی كه عنوان آیت اله راهم دارند وازاكابر حوزه هم هستندو مورد تایید بزرگانند نمیشود اعتماد كرد. ولی چگونه؟ به آقایی كه بگوید روشی كه من از قرآن وسنت بدست آورده ام صحیح است عمل نمود.چرا از صدر اسلام تاكنون كسی ضرورت برنامه مدون را احساس ننمود مگر می شود موضوعی به این مهمی در اسلام مورد غفلت واقع شود.پس انانی كه قبل مابوده اند می توانند مدعی شوند راه روشنی برای كمال نداشتند؟ مگر حربن یزید ریاحی براساس برنامه عمل كرده بود؟

...........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیكم
بحث های اولیه ی ما در جلسات هفتگی،‌ مربوط به همین حجاب است. می توانید با گوش فرادادن به فایل های صوتی اش، خارج شدن خودتان از این حجاب را آسان كنید. تا زمانی که شخصیت زده باشید، امیدی به رهایی تان از حیرت و سرگردانی نیست. باید حق را شناخت تا به راحتی بتوانید اصحاب حق را تشخیص دهید. اگر چشمتان به دهان این و آن باشد، این آیت الله به این سمت و آن آیت الله به آن سمت می کشاند و خلق بیچاره، حیران و سرگردان نمی داند به حرف چه کسی عمل کند.
به حكم «كم ترك الاولون للاخرین» (یعنی چه بسا چیزهایی كه اولی ها برای آخری ها باقی گذاشتند) چرا فكر می كنید كه همه ی چیزهای خوب را قدیمی ها گفته اند و هیچ برای بعدی ها باقی نگذاشته اند؟!
جناب حر بن یزید ریاحی (رحمة الله علیه)، یک منهاجی بود. تعریف منهاجی این است: کسانی که ایمانشان را اصلاح کرده و اعمال صالح انجام دهند و بر این ایمان و عمل صالح، استقامت ورزند. جایی دیده یا شنیده اید که حر تائب (رحمة الله علیه) فلسفه یا عرفان نظری خوانده باشد یا اربعین گرفته باشد یا یوگا و ذن و مدیتیشن کار کرده باشد؟!
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ دوشنبه یکم اسفندماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

با سلام
منظور شما از دانشمندان و نظریه پردازان چه كسانی هستند؟ آیا مجتهدان و عارفان شیعی كه آگاهی زیادی به قرآن و سنت دارند هم شامل این هشدار قرآنی می شوند. اگر این گونه نیست پس باید توضیح بفرمایید و مسئله را از اجمالی که دارد خارج كنید و اگر منظورتان این گروهی كه عرض شد باید به شما بگویم كه برداشتتان اشتباه است.

..........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیكم، برادر عزیز
اگر با دقت در عبارت من نظر نمایید می بینید كه نوشته ام: «فقط اطاعت از خدای متعال و رسول بزرگوارش ثمره دارد و نجات بخش است و پیروی از دانشمندان و نظریه پردازانی كه ما را به كتاب خدا و سنت نبوی نخوانند،‌ گمراهی است و موجب حسرت روز قیامت»
پس معلوم می شود اگر دانشمندی (به قول شما مجتهدان و عارفان شیعی) ما را به كتاب خدا و سنت معتبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت معصومین (علیهم السلام) راهنمایی كند، در این صورت او منادی خدا و رسول و اهل بیت است و باید پیامش را شنید و به دستوراتش كه برگرفته از كتاب و سنت معتبر است، عمل كرد تا رستگار شد.
و اگر این دانشمند و نظریه پرداز (هر كه می خواهد باشد) از تجربیات شخصی و بافته های ذهنی خودش ما را به سمتی راهنمایی می كند، نمی پذیریم و نمی پذیریم و نمی پذیریم كه ضلالت در ضلالت در ضلالت است.
امیدوارم مطلب را رسانده باشم.
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ یکشنبه سی ام بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

با سلام بسیار نیازمندیم که قوانین منهاج را با تفسیر و حتی معنای لغوی بدانیم به عنوان مثال معنی زهد از نظر منهاج چیست چون تعابیر مختلف است و... ایا می توانید کتبی را به ما معرفی کنید که با اندیشه ی سالم نوشته شده باشند وما با جزئیات رفتار معصومین اشنا شویم طرز برخورشان را با افراد مختلف یا چگونگی رفتارشان را در زمان های مختلف بفهمیم ما نیاز به سیر مطالعاتی برای فهم عمیق و پیاده سازی گسترده قوانین منهاج در زندگی داریم.
..........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیکم
امیدوارم در آینده ی نزدیک بتوانم شرح مفصلی بر قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان، بر اساس آموزه های ناب قرآن کریم و روایات معتبر استادان منهاج (علیهم السلام) ارائه نمایم. تا آن زمان (که ان شاء الله خیلی دور نیست) می توانید اشکالات و مسائل مبهم را از طریق ایمیل بپرسید تا جواب کافی داده شود. ان شاء الله تعالی
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ شنبه بیست و نهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

مردم در امور دینی خود به روحانیت نگاه می كنند، و حق هم همین است. نباید دین را از قلندر و قطب و مرشد و مداح گرفت بلكه باید دین اصیل را از علمای اصیل دریافت نمود.
ولی بدبختی مردم ما‌، تشخیص عالم اصیل از غیر اصیل است. اگر مردم،‌ هر عمامه به سری را عالم دین بدانند، به حیرتی ابدی گرفتار خواهند شد.
پس بهترین راه، مراجعه به علمایی است كه در جامعه به عنوان «آیت الله» مشهورند. اما چه باید كرد زمانی كه «آیت الله» هم همان حرف های گمراه كننده ی قطب و قلندر و مرشد را بازگو نماید.
اگر «ملا سلطان گنابادی»، مؤسس فرقه ی نعمت اللهی گنابادی، شخصیت ارزشمند ، صالح و سالمی است، چرا اینهمه در حوزه ی دین پژوهی و تصوف ستیزی، از او به بدی یاد می شود و بدعت های بسیاری در كارنامه اش یافت می گردد.
اگر چنان كه صوفی پژوهان معتقدند، رهزنی شیاد بر راه مشتاقان كمال و سعادت بوده و اكنون، اولاد و احفادش همان رهزنی ها و بدعت ها را ادامه می دهند، پس چرا «عالم ربانی، عارف صمدانی، واصل کامل، حضرت آیة الحق حاج شیخ علی سعادت پرور (پهلوانی تهرانی)» او را به عنوان یكی از «پاسداران حریم عشق» معرفی نموده است!! و این کتاب را به دستور «حضرت آیت الله الکبری علامه طباطبایی» نوشته است!!
اگر ملا سلطان، عالم گمراه و گمراه كننده ای بوده، چرا پایگاه اخلاق، وابسته به «حضرت آیة الله ناصری»، كتاب سعادت نامه اش را نشر و ترویج می نماید؟!
این هم لینكش:
http://akhlagh.net/akhlagh/index.php?option=com_content&view=article&id=3258?bookname=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87&jeld=236&page=1
آیا مردم ما حق ندارند سرگردان شوند؟
خدایا مردم را از سرگردان شدن در بکش بکش روحانیت معظم،‌ محافظت بفرما!!
آمین
حاج فردوسی




طبقه بندی: یادداشت هایی از حاج فردوسی،
[ جمعه بیست و هشتم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیكم
حاج آقا فردوسی
بنده سوالی درخصوص قوانین كتاب منهاج فردوسیان دارم لطفاً به گونه ای جواب بفرمایید كه برای بنده وكسانی كه احیاناً برای آنها هم همین سوالات پیش بیاید قانع كننده باشد.
1 ـ قوانین مهناج فرودسیان همگی براساس آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام پایه ریزی شده ودرست است به جنابعالی همه این اینها مثل یك داروخانه ی نیست كه ما نمی توانیم تشخیص بدهیم من نوعی دچار چه مرضی هستم ومی باید از كدام دارو به چه اندازه استفاده نمایم كه برایم مفید فایده باشد؟
2 ـ به نظر جنابعالی برای مثال كسی كه درروستا و یا شهرهای مذهبی مثل كربلا ونجف زندگی میكند و به ندرت چشمش به نامحرمی می افتد با كسی كه درتهران یا شهرهای بزرگ زندگی می كند طی كردن مسیرشان یكسان می باشد. یا باید قوانین كاربردی تری برایش تعریف گردد.
3 ـ درردیف سوم مرحله اول دادن خمس و زكات براساس شرایط مالی لازم است
توضیح فرمایید :
دسترسی به مرجع تقلید ویا عالم دینی كه بشود به سهولت مسائلی دراین باب راپرسید خیلی سخت می باشد ماكه درشهر هستیم سخته تاچه برسد به اینكه كسی كه درروستا باشد ـ چگونه واز چه راهی می بایست نسبت به محاسبه وپرداخت آن(به چه كسی )اقدام كند.
وظیفه اش چیست ؟
4 ـ در قوانین مهناج یكسری اصطلاحاتی هست كه در برای عوام وكسانی كه دروس حوزوی نخوانده اند فهمش سخت است لطفا" راهنمایی فرمایید در برخورد با این اصطلاحات چگونه عمل كنیم.
اللهم اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

.........................................................................
باسمه تعالی و تقدّس
سلام علیکم
جواب سؤال 1: درست است که قرآن و سنت مانند داروخانه ای غنی است که داروی همه ی نقص های انسان را داراست. همچنین درست است که انسان، در بدو ورود به منهاج، سراپا نقص است.
اما چه کسی می تواند تشخیص دهد که این انسان خاص (مثلاً آقا ابراهیم)، چه نقصی دارد تا بشود بر طبق آن، داروی مورد نیاز را تجویز نمود؟!
یک راه این است که سال ها به دنبال شخصی بگردیم که به ما بفهماند نقص ما در کجاست و درمان ما چیست؟
این راه علاوه بر پرخطر بودن، معلوم نیست به نتیجه ای برسد و شاید بعد از سال ها انتظار و جستجو، چنین شخصی یافت نشود و عمر گرانمایه به بیهودگی هدر رفته و تلف گشته باشد.
راه دیگر این است که تمام نقص های انسان را فهرست برداری نماییم و تمام داروها و جبران های نقصایص را هم فهرست برداری کنیم. سپس یکی به یکی بررسی نماییم که آیا این نقص در ما هست یا نیست، اگر نیست، الهی شکر؛ اگر هست، باید با این دارو برطرف گردد.
با ذکر یک مثال مطلب را واضح تر بیان می کنم.
تصور کنید شخصی تصادف سختی کرده است. گر چه ظاهرش نشان نمی دهد ولی هر گونه احتمالی مبنی بر شکستگی و خونریزی داخلی برایش هست.
راه میانبر این است که غیبگویی از طریق نامتعارف به پزشک بگوید که فقط فلان جا و بهمان جای این مصدوم، آسیب دیده است و پزشک به درمان همان قسمت ها اقدام نماید. مستحضر هستید که این روش، خیلی دور از واقعیت و تا حدودی دست نیافتنی است.
راه دیگر این است که عضو به عضو او را بررسی و اسکن کنیم تا اگر سالم است، که هیچ و الهی شکر؛ ولی اگر آسیب دیده، به همان مقدار، درمان نماییم.
ما در منهاج فردوسیان، به خلاف صوفیه و عرفا که اصرار بر غیب گویی دارند و از اول، آخرش را می گویند (البته در نود و نه درصد، یا دروغ می گویند و یا به خطا می روند)، روش دوم را انتخاب کرده ایم که به عقل و نقل، نزدیک تر است.
در این روش، هر انسان بالغ و عاقل، فهرست آنچه باید برای رسیدن به کمال و سعادت انجام دهد را پیش رو می نهد و بدون ترس و ملاحظه کاری و محافظه کاری، نگاه می کند که کدام یک از این فهرست، به او مربوط می شود و کدام یک مربوط نمی شود.
آنچه مربوط نمی شود که هیچ، ولی از آنچه مربوط می شود، کدام یک را انجام می دهد و کدام را انجام نمی دهد. آنچه انجام می دهد هم هیچ و الهی شکر. فقط می ماند آنهایی که باید برای رسیدن به کمال و سعادتش انجام دهد و انجام نمی دهد. آنها را در جدول محاسبه قرار داده و سعی می کند همواره انجامش دهد.
همچنین نگاه می کند به فهرست آنچه باید ترک کند، آنهایی که به او مربوط نمی شود که هیچ، از آنهایی که به او مربوط می شود، هر کدام را که ترک می کند، الهی شکر. هر کدام را که ترک نمی کند را باید در جدول قرار داده و سعی کند هیچ وقت انجامش ندهد.
حالا برای هر کدام مثالی می آورم. برای مورد اول ـ که باید انجام دهید ـ
قانون اول: نماز خواندن. سه سؤال را از خودتان بپرسید:
سؤال اول: آیا این قانون به من مربوط می شود؟
جواب: بله مربوط می شود.
سؤال دوم: آیا انجامش می دهم؟
جواب: بله نماز می خوانم / الهی شکر (نتیجه: کار شما با این قانون تمام شد و شما از ناحیه ی این قانون، بهره ی کمالی خودتان را می برید)
جواب: خیر نماز نمی خوانم (نتیجه: باید قانون نماز خواندن را در جدول محاسبه قرار داده و سعی کنید تا آخر عمر، هیچگاه ترک ننمایید)
قانون دوم: پرداخت زکات. سه سؤال را از خودتان بپرسید:
سؤال اول: آیا این قانون به من مربوط می شود؟
جواب: خیر / چون مثلاً من کارمند هستم و گندم، جو، کشمش، خرما، گاو، گوسفند، شتر، سکه ی طلا و سکه ی نقره (به مقداری که در رساله های توضیح المسائل آمده) ندارم.
(نتیجه: چون این قانون به شما مربوط نمی شود، نوبت به دو سؤال دیگر نمی رسد و کارتان با آن تمام است)
مثال برای مورد دوم ـ که باید ترک کنید ـ
قانون هفتم: آزردن پدر و مادر. سه سؤال را از خودتان بپرسید:
سؤال اول: آیا این قانون به من مربوط می شود؟
جواب: بله، پدر و مادر یا یکی از آنها زنده اند.
سؤال دوم: آیا آزار دادنشان را ترک کرده ام؟
جواب: بله / الهی شکر (نتیجه: کار شما با این قانون تمام شد و شما از ناحیه ی این قانون، بهره ی کمالی خودتان را می برید)
جواب: خیر، گاهی وقت ها آزارشان می دهم (نتیجه: باید قانون ترک آزردن پدر و مادر را در جدول محاسبه قرار داده و سعی کنید تا آخر عمر، هیچگاه انجام ندهید)
قانون سیزدهم: کم فروشی
سؤال اول: آیا این قانون به شما مربوط می شود؟
جواب: خیر / چون مثلاً من کارمند هستم و فروش ندارم که بخواهم کم فروشی کنم.
(نتیجه: چون این قانون به شما مربوط نمی شود، نوبت به دو سؤال دیگر نمی رسد و کارتان با آن تمام است)
اگر این کار را ادامه بدهید، بعد از مدتی تمام نقص ها و کمبودهایی که برای رسیدن به کمال و سعادت دارید، برای خودتان روشن خواهد شد. بعد از این مرحله اگر کسی از شما تعریف نماید ولی خودتان می دانید که اوضاعتان بر اساس جدول محاسبه، مناسب نیست، از تعریف او خوشحال نخواهید شد. همچنین اگر کسی از شما بدگویی کند ولی خودتان می دانید که بر اساس جدول محاسبه، رشد خوبی به سوی کمال و سعادت داشته اید، از مذمت ها و سرزنش ها و بدگویی دیگران، ناراحت و دلگیر نخواهید شد.
برنامه ی تربیتی منهاج فردوسیان، طوری تنظیم شده که هر گُلی بزنید به سر خودتان زده اید و هر کلاهی بگذارید، بر سر خودتان گذاشته اید. هر چه با سرعت و دقت و جدیّت بیشتری در مراحل منهاج، سیر کنید، فقط و فقط خودتان سود کرده اید و هر چه تنبلی و سستی نشان دهید، فقط و فقط خودتان ضرر کرده اید.


2 ـ به نظر جنابعالی برای مثال كسی كه درروستا و یا شهرهای مذهبی مثل كربلا ونجف زندگی میكند و به ندرت چشمش به نامحرمی می افتد با كسی كه درتهران یا شهرهای بزرگ زندگی می كند طی كردن مسیرشان یكسان می باشد. یا باید قوانین كاربردی تری برایش تعریف گردد.
جواب: در قاعده ی نظری شماره ی شش (صفحه ی 40) آمده است: باید اعتقاد داشت تمام امور مربوط به تشریع یعنی قانون گذاری، فقط در اختیار خدای متعال است.
با توجه به این اعتقاد قلبی ما شیعیان، هیچکس حق ندارد از نزد خودش قانونی وضع کند و فقط و فقط خدای عالم است که می تواند قانون عملی برای ما وضع نماید. و این قوانینش را توسط انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) به ما ابلاغ نموده است.
پس اولاً کسی نمی تواند قانون کاربردی تر تعریف کند.
ثانیاً مراعات همین قوانین، برای همه ی انسان ها امکان دارد و کمتر از طاقت آنهاست. (مراجعه شود به قاعده ی 129)
ثالثاً: به اندازه ی تلاش و مجاهده، درجات عالیه به دست می آید. به تصریح قرآن کریم، کسی که زمینه ی تلاش و مجاهده برایش فراهم نشده با کسی که زمینه ی مجاهده برایش فراهم شده و به خوبی جهاد کرده است، یکسان نیست و از درجه ی بسیار بالاتری برخوردار است. (سوره ی نساء، آیه ی 95)


3 ـ درردیف سوم مرحله اول دادن خمس و زكات براساس شرایط مالی لازم است، توضیح فرمایید: دسترسی به مرجع تقلید و یا عالم دینی كه بشود به سهولت مسائلی دراین باب راپرسید خیلی سخت می باشد ما كه در شهر هستیم سخته تاچه برسد به اینكه كسی كه درروستا باشد ـ چگونه واز چه راهی می بایست نسبت به محاسبه وپرداخت آن (به چه كسی) اقدام كند. وظیفه اش چیست؟
جواب: بله شرایط خاصی دارد و شرایط واجب شدن خمس و زکات، در رساله های توضیح المسائل آمده است.
گرچه دسترسی به خود آقایان مراجع دشوار است ولی دفاترشان به راحتی در دسترس هستند. از طریق سایت اینترنتی نیز می توانید مسائلتان را بپرسید.
هر روستا، روحانی دارد. به فرض این که نداشته باشد، سالی یک بار که گذرش به شهرشان می افتد، به دفتر امام جمعه مراجعه نماید تا برایش حساب رسی نمایند.
اگر برای نخستین بار می خواهید اقدام به پرداخت خمس نمایید، می توانید لیست کامل دارایی و بدهکاری هایتان را نوشته و به دفتر مرجع تقلیدتان مراجعه کنید تا برایتان محاسبه کنند. همچنین می توانید برای اینجانب ارسال نمایید تا برای محاسبه به دفتر مرجع تقلیدتان ببرم. سپس شماره حساب دفتر مورد نظر را از طریق سایتشان دریافت نموده و مبلغ را به حساب دفتر مرجع تقلیدتان واریز نمایید.


4 ـ در قوانین مهناج یكسری اصطلاحاتی هست كه در برای عوام وكسانی كه دروس حوزوی نخوانده اند فهمش سخت است لطفاً راهنمایی فرمایید در برخورد با این اصطلاحات چگونه عمل كنیم.
اللهم اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

جواب: بخش عمده ی این اشکال در نسخه ی دوم، بر طرف شده است. تا زمان انتشار نسخه ی دوم می توانید از طریق ایمیل بپرسید تا توضیح داده شود.
امیدوارم این مختصر، راهگشای جنابعالی و سایر منهاجیون و منهاجیات باشد.
الحمد لله رب العالمین
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

نقد جزوه از برهان تا عرفان / شماره دوم

اشاره
«از برهان تا عرفان»[۱] عنوان کتابی است از آقای اصغر طاهر زاده که به تبیین معرفت خداوند و رابطه خدا و خلق بر اساس نظریات فلاسفه و عرفا پرداخته است. یکی از استادان حوزه علمیه قم، جناب آقای «حاج شیخ حسن میلانی»، عالمانه به نقد این کتاب پرداخته که طالبان حق را به دقت در مطالب آن دعوت می‌کنیم. [۲]
* * * *
کتاب «از برهان تا عرفان» در بند ۵، صفحه ۳۵، می‌نویسد:
«رابطه علت و معلول تولیدی نیست، ایجادی است. به طوری که قرآن در مورد خداوند می‌فرماید: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» یعنی نه خداوند مخلوقات را از خود صادر کرده و نه خودش از چیزی صادر و تولید شده است و لذا هیچ گونه دوگانگی در بین خالق و مخلوق نیست. پس معلول همان وجود شدید است که جلوه کرده و نسبت به مرتبه بالاترش که علّت محسوب می‌شود، آن مرتبه پایین‌تر، معلول محسوب می‌شود، و لذا این طور نیست که چیزی بالا باشد به نام علّت، و معلول هم جدای از علّت در پایین قرار داشته باشد، و فرق نزول و سقوط همین است که در نزول، مرتبه بالایی در جای خود محفوظ است، منتها جلوه‌ای هم دارد که مرتبه نازله‌ی آن محسوب می‌شود. ولی در سقوط، دیگر مرتبه بالایی محفوظ نیست، مثل این که سنگی از بالا به پایین سقوط کند که در این حال دیگر آن سنگ در بالا قرار ندارد… پس نتیجه می‌گیریم رابطه بین علّت حقیقی با معلول خود، ایجادی و تجلّی و نزولی است نه اِعدادی و تولیدی و سقوطی. »
نقد و اشکال: بسیار جای تعجب است که در این جا نام ایجاد را آورده‌اند ولی معنای تولید را اثبات کرده‌اند! حقّ این است که بگوییم:
۱ـ رابطه ی خداوند متعال با اشیاء نه تجلّی و نزول است و نه تولید و سقوط، بلکه تمامی این معانی مخصوص اشیاء مادّی و مخلوق می‌باشد و خداوند متعال ذاتی فراتر از آن‌هاست.
۲ـ معنای ایجاد غیر از تجلّی و نزول است و خداوند متعال آفریننده و ایجاد کننده اشیاء است و آن‌ها را بدون سابقه‌ی وجودی آن‌ها (لا من شیء) ایجاد و خلق کرده است نه این که مطابق مدعای کتاب متجلّی به صورت آن‌ها یا نازل به مرتبه آن‌ها باشد.
۳ـ نفی دوگانگی بین خالق و مخلوق بالاتر از کفر ابلیس بوده، و بر خلاف ادعای کتاب و مدّعیان عرفان، حتّی شیطان هم خودش را تجلّی و یا نزول و یا عین خدا نمی‌داند!
امام صادق(ع) می‌فرماید: «إن هذا العدوّ الّذی ذکرت… قد أقرّ مع معصیته لربّه بربوبیّته.»[۱]
همانا این دشمنی که نام می‌بری … با وجود معصیت و نافرمانی خود اقرار دارد که بنده و پرورده پروردگار خود می‌باشد.
در صفحه ۴۱ کتاب مذکور آمده است:
(«إنّ الله لطیف خبیر» یعنی؛ خداوند یک حضور غیر مادّی و لطیف و آگاهانه است).
باز هم معنای آیه تحریف شده و بر اساس رأی باطل تأویل شده است، البته در کتاب مورد بررسی در تمامی مواردی که آیات قرآنی ذکر شده است آیات مذکور بر خلاف قواعد عقل و برهان و شریعت معنا شده و بر طبق مبانی باطل عرفا تبیین شده است. معنای صحیح آیه بدین‌گونه می‌باشد: «إنّ الله لطیف خبیر»؛ همانا خدای تعالی لطیف است یعنی علم او احاطه بر مخفی دارد، داناست به کنه و حقیقت هر چیزی. (رجوع کنید به تفسیر شریف لاهیجی، آیه ۱۶ سوره لقمان و سایر تفاسیر غیر فلسفی و غیر انحرافی)
در صفحه ۴۳ بند ۹ در مورد آفات غفلت از هویّت تعلّقی بیان داشتند:
چون خدا عین وحدت و علم و حیات و قدرت است، نزدیکی به خدا موجب وحدت و علم و قدرت برای ما می‌شود، و دوری از خدا موجب محرومیّت از کمالات است. و چون خداوند وحدت و کمال محض است، هر چه به خدا نزدیک شویم در آرامش و عدم اضطراب وارد می‌شویم و به یگانگی شخصیت می‌رسیم و هر چه از خدا دور شویم به اضطراب و احساس عدم استحکام گرفتار می‌شویم.
نقد و اشکال: وقتی که قرار باشد ما با خدا به وحدت(!) برسیم، معنای قُرب و بُعد از اساس منتفی خواهد بود و بر اساس مبانی باطل فلسفی و عرفانی و آنچه بارها در کتاب مورد بررسی تکرار شد که:
اصلاً بین خالق و مخلوق دوگانگی وجود ندارد! (صفحه ۲۷، ۳۵، ۳۶)
و یک وجود بیشتر در صحنه نیست (صفحه ۲۸)
معنای تکلیف و دوری از خدا و محرومیت و عدم محرومیّت و… جز الفاظی بی‌معنا نخواهد بود، بر همین اساس است که فلاسفه و عرفا می‌گویند:
الهی دو وجود ندارد، و یکی را قُرْب و بُعْد نبود! «حسن زاده آملی، الهی نامه»
کتاب مذکور در صفحه ۵۰ در تحت عنوان پلی به سوی عرفان می‌نویسد:
(پس از فهم برهان صدّیقین می‌توانید هم منظر با عارفان ببینید که:
هر نقش که بر تخته هستـی پیداست / دریای کهن چو بر زند موجی نو
موج‌هایی که بحرِ هستی راست / گرچـه آب و حباب باشد دو
پس از این روی هستی اشیاء / آن صورت آن کس است، کان نقش آراست
موجش خوانند و در حقیقت دریاست / جمله مر آب را حـباب بُوَد
در حقیقت حباب، آب بُوَد / راست چون هستـی و سراب بود
در واقع وجود مطلق که هیچ محدودیت و چگونگی ندارد، به ظهور آمده و در سراسر عالم ظاهر شده:
گهی در کسوت لیلی فرو شد / گهی بر صورت مجنون در آمد
و این سیر، کار را تا آن جا جلو می‌برد که همراه با بصیرت علوی خواهی گفت: «مَعَ کُلِّ شَیْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ و غَیْرُ کَلِّ شَیْءٍ لا بِمُزایَلَة» یعنی خداوند با هر چیزی است، ولی نه در کنار آن و غیر هر چیزی است ولی نه جدای از آن).
نقد و اشکال: همان گونه که بارها بیان کردیم و کتاب تحت بررسی هم با ذکر این اشعار بدان اعتراف کرده، فلسفه و عرفان یک وجود بیشتر قبول ندارد که آن وجود به صور و اشکال مختلف تجلّی و ظهور پیدا میکند. و جهان هستی، همان حقیقت وجود خداوند است که هر لحظه به صورتی در می‌آید و در حقیقت، خالق و مخلوقی در کار نیست مانند موج و دریا، که دریا خداست و امواج مخلوقاتند و در حقیقت خود دریاست که به صورت امواج در آمده و حقیقت امواج چیزی غیر از حقیقت دریا و آب نیست که در اشعار مذکور نیز بدین مطلب اشاره شده است.
در کتاب «ممدّ الهمم» بعد از کلام ابن عربی که میگوید:
«فنقول: إعلم أنّ المقول علیه سوی الحقّ أو مسمّی العالم هو بالنسبة إلی الحقّ کالظّل للشخّص فهو ظلّ الله»
مینویسد:
خلاصه‌ی غرض این که نسبت خلق به حقّ از نسبت ظلّ (سایه) به شخص لطیفتر و عالیتر و دقیقتر است زیرا که ظلّ چیزی است و شخص چیز دیگر، امّا موج که خلق است عین همان حقیقت دریاست. زیرا حقیقت دریا آب است. مقصود اثبات این نکته است که عالم هم خیال است.
این جهان موج‌های این دریاست / موج و دریا یکی است غیر کجاست
«ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، ۲۳۷»
و گاهی هم برای فهماندن یکی بودن خالق و مخلوق! مثال به موم و صورت‌های مختلف آن می‌زنند که اگر کسی از یک موم صد شکل بسازد حقیقت همه آن اشکال موم است و به غیر موم چیز دیگری نیست و موم است که به اشکال مختلفه در آمده است. چنان که می‌گویند:
مادام که اسم خدای باقی است و اسم تو هم باقی است بدین سبب اثبات وجود خدای می‌کنیم و اثبات وجود خود هم می‌کنیم و خدا را می‌شناسی، خود را هم می‌شناسی و در مقام شرکی!! و از مقام وحدت دوری. این معرفت و شناخت تو جز غرور و پندار نیست… بدان که اگر کسی از موم صد چیز بسازد و به ضرورت صد شکل و صد اسم پیدا آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد.
شکل شیر ساختیم، امّا عاقل داند که به غیر موم چیز دیگری موجود نیست و این جمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است که موم بُوَد که به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است. «ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، ۳۸/ ۳۹»
لذا مؤلّف کتاب باید بداند که معنای اشعاری که ذکر کرده:
گهی در کسوت لیلی فرو شد / گهی بر صورت مجنون در آمد
چیزی غیر از معنای ارائه شده نمی باشد و در حقیقت این مطلب درست همان معنایی است که صوفیه از وحدت وجود ارائه می‌دهند و می‌گویند:
هـر لحظه به شکلی بت عیّار بـر آمد، دل برد و نهـان شد
هـر دم به لباس دگر آن یار بـر آمد، گـه پیر و جـوان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی
گـه گشت خلیل و ز دل نار بـر آمد، آتش گـل از آن شد
حقّـا که همـو بـود کـه می‌کـرد شبانـی، انـدر یـد بیضــا
گـه چوب شد و بر صفت مار بـر آمد، زان بحر کفـان شد
بالله که هم او بود که می‌آمد و می‌رفت، هر قرن کـه دیدی
تـا عاقبـت آن شکـل عرب‌وار بـر آمد، دارای جهـان شـد
حقّـا که هم او بود که می‌گفـت أنا الحقّ، در صـوت الهـی
منصور نبـود آن که بـر آن دار بـرآمد، نـادان به گمان شد
«دیوان شمس تبریزی»
یا می‌گویند:
در مرتبـه‌ای ساجـد در مرتبـه‌ای مسجــود / در مرتبـه‌ای عابــد در مرتبــه‌ای معبـــود
در مرتبه‌ای عبد است در مرتبه‌ای ربّ است / در مرتبـه‌ای حامـد در مرتبــه‌ای محمــود
در مـرتبـه‌ای فـانــی در مـرتبــه‌ای باقــی / در مرتبه‌ای معـدوم در مـرتبـه‌ای مـوجـود
در مــرتبــه‌ای آدم در مــرتبــه‌ای خـاتــم / در مـرتبـه‌ای عیســی در مـرتبــه‌ای داوود
در مـرتبــه‌ای موســی در مرتبـه‌ای فرعون / در مــرتبـه‌ای مقبـول در مـرتبـه‌ای مـردود
در مــرتبـه‌ای سیّــد در مـرتبــه‌ای بنـــده / در مـرتبـه‌ای واحـد در مـرتبـه‌ای مـوجـود
«دیوان شاه نعمت الله ولی، طبع باران، ۲۲۲»
نتیجه آن که ؛ معنای ارائه شده همان دیدگاه دهریان است که وجود را حقیقتی ازلی و ابدی می‌دانند که پیوسته به صورتهای مختلف در میآید و آفرینندهای در کار نیست. و این درست بر خلاف ضرورت عقل و عقیده‌ی اهل برهان و ادیان میباشد که جهان هستی را مخلوق و آفریده خداوند متعال، و ذات او را بر خلاف همه اشیاء می‌دانند.
در مورد روایت مذکور هم باید بگوییم که معنای روایت این است که خداوند از اشیا جدا نشده و از آن‌ها تولّد نیافته و مانند مخلوقات و اشیایی که در کنار همدیگر قرار می‌گیرند در کنار آن‌ها قرار نگرفته است، نه این که مانند مدّعای باطل وحدت وجودیان عین اشیا و مخلوقات بوده، و بین خالق و مخلوق دوگانگی نباشد!! جالب این است که امیر المؤمنین۷ حتی معیت و همراهی وجودی خالق و مخلوق را نفی می‌فرمایند، ولی اینان خالق و مخلوق را عیناً یکی می‌دانند و اصل معنای خالق و مخلوق را انکار می‌‌کنند!
و در صفحه ۵۲ ذکرشده است:
با تدبّر در حقیقت هستی و شهود و ذوقِ حضوری آن، شناخت ذات قدیم ازلی حاصل می‌شود… و بالاخره جهان در آیینه ذات حقّ مشاهده می‌شود.
نقد و اشکال: این سخن نیز بر مبنای عقاید باطلی است که وجود خالق و مخلوق را یکی می‌داند وگرنه بر اساس احکام ضروری عقل و دین، ذات خداوند متعال هرگز شناخته نمیشود و ذات خداوند متعال قطعاً غیر از ذات جهان است.
کتاب «از برهان تا عرفان»، در مورد برهانی که ساخته و پرداخته افکار بشری است و شیفتگان آن نام آن را برهان صدیقین نهاده‌اند می‌نویسد:
این برهان مدّعی است برای اثبات وجود خداوند، نیاز به هیچ مقدّمه‌ای نیست و می‌توان از خود خدا، متوجّه خدا شد و به همین دلیل این برهان، صدّ یقین نامیده شده است… چنان که حضرت سجّاد۷ در دعای ابوحمزه به خدا عرض می‌کنند: «بِکَ عَرَفتُکَ، و أنتَ دَلَلتَنی عَلَیک» به تو و از طریق تو، تو را شناختم و تو خودت رهنمودی مرا بر خودت. قرآن می‌فرماید: «أوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أنّه عَلی کُلّ شَیءٍ شهید» یعنی آیا پروردگار تو کافی نیست که او مشهود هر چیزی است. یعنی هر چیزی را که بخواهید بشناسید، مشهود قبلی شما «الله» خواهد بود. «از برهان تا عرفان، طاهر زاده، اصغر، ۱۷»
نقد و اشکال: بر اساس عقیده اهل برهان و ادیان تنها راه شناخت خداوند تبارک و تعالی، شناخت از طریق آثار می‌باشد و معرفت خداوند جز از راه تصدیق عقلی به وجود او از جهت «وجود آثار و مخلوقات» او امکان ندارد، چرا که شناخت مستقیم و بدون واسطه مختصّ به مخلوقات و اشیاء دارای اجزاء می‌باشد و ذاتی که متجزی نباشد و همچنین دارای زمان و مکان و دیگر صفات مخلوقی نباشد نمیتواند به طور مستقیم مورد شناخت قرار گیرد.
قال الرضا(ع): «الدّال علی وجوده بخلقه و بحدوث خلقه علی أزلیّته.»[۲]
خداوندی که بسبب خلقش بر وجود او دلالت می‌شود و به حدوث مخلوقاتش بر ازلیّت او.
قال الرضا۷: «کلّ معروف بنفسه مصنوع و کلّ قائم فی سواه معلول، بصُنع الله یستدل علیه، و بالعقول تعتقد معرفته، و بالفطر‌‌ة تثبت حجته، خلقة الله الخلق حجاباً بینه و بینهم.»[۳]
هر چیزی که مورد شناخت واقع شود مصنوع و مخلوق است و هر قائمی غیر او معلول است، از آفرینش خداوند متعال بر وجود او استدلال می‌شود و به واسطه عقول، ایمان و معرفت به او حاصل می‌شود، و به فطرت حجّت او قرار می‌یابد، مخلوقیّت خلایق خود حجاب بین خالق و خلق است.
قال أمیرالمؤمنین(ع): «بصُنع الله یُستدلّ علیه، و بالعقول تعتقد معرفته.»[۴]
تنها از راه آفرینش بر وجود او استدلال می‌شود و به واسطه عقول است که معرفت به او حاصل می‌شود.
قال الصادق(ع): «و لا یعرف إلاّ بخلقه تبارک و تعالی.»[۵]
خداوند جز به خلق خویش شناخته نمی‌شود.
قال أمیر المؤمنین(ع): «بصنع الله یستدلّ علیه و بالعقول یعقد معرفته.»[۶]
قال أمیرالمؤمنین(ع): «دلیله آیاته و وجوده إثباته… لیس بإله من عرف بنفسه، هو الدّال بالدلیل علیه.»[۷]
دلیل وجود و آیات و نشانه های اوست و وجود او اثبات اوست… هر چیزی که شناخته شود معبود نیست، خداوند آن است که به وسیله دلیل بر وجود خود راهنمایی می‌کند.
قال السیّدالشهداء(ع): «لیس بربّ من طرح تحت البلاغ.»[۸]
آن که در دسترس وصول و رسیدن باشد، پروردگار نیست.
با توجّه به روایات مذکور و نصوص فراوان دیگر، چنان که گفتیم شناخت خداوندی که دارای مقدار و اجزاء و زمان و مکان و شکل و شبح و … نیست منحصر است به تصدیق عقلی به وجود او[۹] از طریق وجود آثار و مخلوقاتِ او، و در عرض این راه، راه دیگری وجود ندارد که اختصاص به برخی از اولیای خدا داشته باشد[۱۰] و اولیای حقیقی خداوند متعال نیز، تنها او را از راه آثار و آیات و مخلوقاتش می‌شناسند و معنای «شناخت خداوند متعال به خودش»، این نیست که ذات او سبحانه و تعالی بدون واسطه و از غیر طریق آثارش مورد شناخت قرار گرفته و شهود شده باشد، بلکه معنای صحیح معرفت خداوند به خودش و نه غیر خودش، دارای وجوه دیگری است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
الف) از آن‌جا که ذات خداوند متعال، متعالی از دارا بودن مقدار و اجزاء، و منزّه از داشتن شکل و شبح و شبیه و مثل و مانند و نظیر است، پس هیچ چیزی غیر از خودِ او آینه شناخت و معرّفی او واقع نمی‌شود، و تنها او را باید به خودش شناخت نه چیزی دیگر که «هو شیء بحقیقة الشیئیّة وإنّه شیء بخلاف الأشیاء».[۱۱] او شیی واقعی است و او چیزی بر خلاف همه چیزها می‌باشد.
سُئِلَ أمیر المؤمنین(ع) بم عرفت ربّک؟ قال: بما عرّفنی نفسه، قیل: وکیف عرّفک نفسه؟ قال: لا یشبهه صوره، ولا یحسّ بالحواس، ولا یقاس بالنّاس، قریب فی بُعده، بعید فی قُربه، فوق کلّ شیء ولا یقال شیء تحته، وتحت کلّ شیء ولا یقال شیء فوقه، أمام کلّ شیء ولا یقال شیء خلفه، وخلف کلّ شیء ولا یقال شیءٌ أمامه.[۱۲]
قال الصّادق۷: «انّه الأوّل لابدءَ له ولا شبه ولا مثل و لا ضدّ و لا ندّ، لا یدرک ببصر ولا یحسّ بلمس، ولا یعرف إلاّ بخلقه تبارک و تعالی.»[۱۳]
ب) موجود در نظر مخلوق منحصر است به ذات دارای مقدار و از وجود ذاتی که مباین با مقدار و متعالی از مقدار و جزء و کلّ باشد غافل است. بنابراین تا هنگامی که خداوند متعال، خودش بشر را از این قصور در فکر و خطای در تصوّر و عدم التفات به موضوع لایق برای الوهیّت نجات ندهد، و او را به وجود متعالی از مقدار و أجزا متوجّه نفرماید، موضوع حقیقی خداشناسی برای مخلوق مجهول مطلق خواهد بود و در این حال تکلیف اوبه تحصیل عرفت «تکلیف مالایطاق» می‌باشد.[۱۴]
پس تنها خود اوست که اوّلاً مخلوقات را متوجّه وجود خودش ـ به عنوان ذاتی که برخلاف همه اشیاء است ـ می‌سازد، و ثانیاً از راه وجود مخلوقاتِ خود، وجود خویش را برای عقول اثبات می‌نماید.
قال الصادق(ع): «فعرّ فهم نفسه و لو لا ذلک لن یعرف أحد ربّه.»[۱۵]
قال الصادق(ع): «لم یکلّف الله العباد المعرفة و لم یجعل لهم إلیها سبیلاً.»[۱۶]
قال الصادق(ع): «لیس لله علی خلقه أن یعرفوا، و للخلق علی الله أن یعرفهم و لله علی الخلق إذا عرفهم أن یقبلوا.»[۱۷]
قال علی بن الحسین(ع): «بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و دعوتنی إلیک و لولا أنت لم أدر ما أنت.»[۱۸]
ج) نسبت هر گونه خیر و نیکی ـ که از جمله آن‌ها وجودِ نعمت عقل و معرفت باشد ـ به خداوند متعال، اولی از نسبت آن ها به مخلوق می‌باشد.
لاحول و لاقوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم.
«ما أصابک من حسنة فمن الله، وما أصابک من سیّئةٍ فمن نفسک»[۱۹]
قال الصادق(ع): «فلیس أحد أن یبلغ شیئاً من وصفک، و لایعرف شیئاً من نعتک إلاّ ما حدّدته له و وفقته إلیه و بلغته إیّاه.»[۲۰]
قال الصادق(ع): «یابن آدم، أنا أولی بحسناتک منک، و أنت أولی بسیّئاتک منّی، عملت المعاصی بقوتی الّتی فیک.»[۲۱]
کتاب مذکور در آیه «أوَلَم یَکفِ بِربّکَ أنّه عَلی کُلّ شَیءٍ شهید» شهید را به معنای مشهود گرفته است (یعنی مشهودیّت خدا علی کلّ شیءٍ می‌باشد) در حالی که معنای آیه این نیست بلکه مفاد آیه بدین صورت است:
موضع قوله «بربّک» رفع. والمعنی: أولم یکف ربّک، و«أنّه علی کلّ شیء شهید» فی موضع رفع أیضاً علی البدل. وإن حملته علی اللفظ فهو فی موضع جرّ، والمفعول محذوف وتقدیره: أو لم یکف شهادة ربّک علی کلّ شیء. ومعنی الکفایة هنا أنّه سبحانه بیّن للناس ما فیه کفایة من الدلالة علی توحیده وتصحیح نبوّة رسله. (تفسیر مجمع البیان).
پس معنای آیه این شد که خداوند تبارک و تعالی بر همه چیز گواه و شاهد است، نه این که مشهودیّت او بر همه چیز می‌باشد.
کتاب مذکور معنای حقیقی آیه را تحریف نموده و حتی قواعد زبان عربی را رعایت نکرده و فاعل را به جای مفعول گرفته و باء زائده را به معنای مفعولی گمان کرده و چنان که گفتیم صفت مشبهه به معنای فاعل را نیز به معنای مفعول خیال کرده است. در قسمت دوّم همین کتاب بحث حرکت جوهری مطرح شده است که در واقع همان مطالب قسمت اوّل کتاب است که با عباراتی پیچیدهتر گفته شده است لذا نیازی به نقد مستقل این قسمت نمی‌بینیم.
در پایان توجّه دوستانی را که مایل به تحقیق بیشتر در زمینه آشنایی با سخنان فلاسفه و عرفا و همچنین نقد سخنان آنان هستند به کتب زیر جلب می‌نماییم:
۱ـ فراتر از عرفان، میلانی، حسن.
۲ـ وحدت یا توحید، میلانی، حسن.
۳ـ سراب عرفان، میلانی، حسن.
۴ـ تنزیه المعبود فی الرّد علی وحدة الوجود، علی احمدی، سیّد قاسم.
۵ـ کنکاشی در تبار فلسفه یونان، رضوی، سیّد عابد.
پی نوشتها:
[۱]. بحارالأنوار، ۱۰/۱۶۸
[۲]. التوحید، ۵۶؛ بحار الانوار، ۴/۲۸۴
[۳]. عیون أخبار الرضا۷، ۱/۱۵۱؛ بحارالأنوار، ۴/۲۲۸
[۴]. بحار الأنوار، ۳/۵۵
[۵]. بحار الأنوار، ۳/۱۹۳
[۶]. الاحتجاج، ۱/۱۹۸؛ بحار الأنوار، ۴/۲۵۳
[۷]. الاحتجاج، ۱/۱۹۸؛ بحار الأنوار، ۴/۲۵۳
[۸]. تحف العقول، ۴/۲۴۴؛ بحارالأنوار، ۴/۳۰۱
[۹] . قال أمیر المؤمنین علیه السلام: کمال معرفته التصدیق به. «نهج البلاغه، خطبه ۱»
[۱۰] . [۱۱]. بحار الأنوار، ۳/۲۶۰
برخی از کسانی که معرفت و شهود کنه ذات خداوند را امری ممکن می دانند و به افزوده آخر دعای عرفه استناد می کنند که مرحوم مجلسی (ره) در مورد آن افزوده می فرماید: با سیاق دعاهای ائمه علیهم السلام سازگاری ندارد و از اضافات مشایخ صوفیه است. قد أورد الکفعمی (ره) أیضاً هذا الدعاء فی البلد الأمین، و إبن طاووس فی مصباح الزائر کماسبق ذکر هما، و لکن لیس فی آخره فیهما بقدر ورق تقریباً و هو من قوله «إلهی أنا الفقیر فی غنای» إلی آخر هذا الدعاء، و کذا لم یوجد هذه الورقة فی بعض النسخ العتیقة من الإقبال أیضاً، و عبارات هذه الورقة لاتلائم سیاق أدعیه السادة المعصومین أیضاً، و إنّما هی علی وفق مذاق الصوفیة، و لذلک قد مال بعض الأفاضل إلی کون هذه الورقة من مزیدات بعض مشایخ الصوفیة و من إلحاقاته و إدخالاته. و بالجملة هذه الزیادة إمّا وقعت من بعضهم أولا فی بعض الکتب، و أخذ إبن طاووس عنه فی الاقبال غفلة عن حقیقة الحال أو وقعت ثانیاً من بعضهم فی نفس کتاب الإقبال، ولعلّ الثانی أظهر علی ما أومأنا إلیه من عدم وجد انها فی بعض النسخ العتیقة و فی مصباح الزائر، و الله أعلم بحقائق الأحوال. «بحارالأنوار، ۹۸/۲۲۷»
[۱۲]. بحار الأنوار، ۴/۳۰۳، از جامع الأخبار
[۱۳]. بحار الأنوار، ۳/۱۹۳
[۱۴] . قلت لأبی عبدالله علیه السلام: هل جعل فی الناس أداة ینالون بها المعرفة؟ قال: لا، إنّ علی الله البیان: ‌(لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً إلاّ وُسعَها) و (لایُکَلِّفُ الله نَفساً إلاّ ما آتاها) . (کافی، ۱/۱۶۳)
[۱۵]. اثبات الهداة، ۱/۴۷؛ بحارالأنوار، ۵/۲۵۰
[۱۶]. بحارالأنوار، ۵/۲۲۲
[۱۷]. اثبات الهداة، ۱/۴۴؛ التوحید، ۴۱۲
[۱۸]. دعای ابوحمزه ثمالی
[۱۹]. نساء/ ۷۹
[۲۰]. بحارالأنوار، ۹۵/ ۴۲۱
[۲۱]. التوحید، ۳۶۳




طبقه بندی: یادداشت هایی از حاج فردوسی،
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 11 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

نقد جزوه از برهان تا عرفان / شماره اول
اشاره
«از برهان تا عرفان»[۱] عنوان کتابی است از آقای اصغر طاهر زاده که به تبیین معرفت خداوند و رابطه خدا و خلق بر اساس نظریات فلاسفه و عرفا پرداخته است. یکی از استادان حوزه علمیه قم، جناب آقای «حاج شیخ حسن میلانی»، عالمانه به نقد این کتاب پرداخته که طالبان حق را به دقت در مطالب آن دعوت می‌کنیم. [۲]
* * * *
با توجه به آن چه پیشاپیش در نقد عقیده عرفا، و بطلان نظریه وحدت وجود بیان داشتیم[۳] نیازی به تبیین مواضع اشکال آن نمی‌بینیم، و در عین حال به برخی از موارد نادرست، و مخالف با عقل و برهان و وحی در آن اشاره می‌نماییم.
کتاب مذکور می‌نویسد:
هر موجودی یا باید «عین وجود» باشد و یا از «عین وجود» به وجود آمده باشد.
و می‌نویسد:
عین وجود، مثل عین شیرینی که تماماً شیرینی است، «عین وجود» هم تماماً وجود است و هیچ جنبه عدمی در آن راه ندارد. (ص۲۴)
نقد و اشکال: وجود عین شیرینی محال ذاتی است و در خارج هم هرگز عین شیرینی وجود ندارد و همین طور وجود حقیقتی به نام «عین وجود» هم تصوری باطل است و تا کنون هیچ عاقلی در مقابل چیزهای شیرین یا سفید یا … معتقد به وجود چیزی به نام عین شیرینی!! یا عین سفیدی!! نبوده است لذا فلاسفه هم مجبور شده‌اند حرف خود را برگردانند و بگویند: منظور ما از عین وجود، کلّ أشیاء موجود است![۴] درست مانند این که کسی بگوید: منظور من از عین شیرینی تمام شیرینی‌های خارجی است! که البته در این صورت اصل مدّعای خود را نقض کرده و به بطلان آن اعتراف کرده است.
و می‌نویسد:
«عین وجود» ، «عین کمال» است و کمالی بالاتر برای آن قابل تصوّر نیست، به اصطلاح «لا یُتَصَوَّرُ ما هو أتَمُّ منه» یعنی موجودی کامل‌تر از آن قابل تصوّر نیست. (ص۲۵)
نقد و اشکال: هر حقیقتی که بتوان برای آن کمال و نقص، و بالاتر و پایین‌تر فرض و یا تصوّر کرد هرگز دارای کمال مطلق نخواهد شد، بلکه در هر مرتبه‌ای که فرض شود باز هم وجود مرتبه‌ای فراتر از آن برایش ممکن است و محال است افرادی نامتناهی از آن حقیقت محقّق شود زیرا کمال و نقص و زیاده و نقصان از خصائص حقیقت متجزی و مخلوق است، درست مانند عدد که کسی نمی‌تواند پایانی برای آن تصوّر کند و وجود عدد نامتناهی ذاتاً محال است؛ علاوه بر این که در فرض مذکور لازم می‌آید که ذات واجب الوجود ایشان دارای بی‌نهایت اجزا و مراتب وجودی باشد و این هم مطلبی است واضح البطلان که توضیح بیش‌تر آن در آینده می‌آید.
در ادامه همین مطلب آمده است که:
(رابطه عین وجود با موجودات مثل رابطه شخص بنّا با ساختمان یا مثل رابطه بین گوسفند و پشم آن نیست، بلکه «بود یا هستی» شیء را به شیء می‌دهد) (ص۲۶)
نقد و اشکال: در فلسفه و عرفان به هیچ عنوان، وجود دادنِ حقیقی به اشیاء قابل قبول نیست، بلکه فلاسفه و عرفاء معتقدند که وجود، حقیقتی ازلی و ابدی است که هر لحظه به صورتی در می‌آید و اصلاً خالق و مخلوقی و خلقت و وجود دادنی در کار نیست، بلکه تنها یک وجود است که به اطوار و اشکال و صورت‌های مختلف در می‌آید. چنان‌که می‌گویند:
إنّ الماهیّات الإمکانیّة امور عدمیّة… بمعنی أنّها غیر موجودة لا فی حدّ أنفسها بحسب ذواتها و لا بحسب الواقع؛ لأنّ ما لا یکون وجوداً ولا موجوداً فی حدّ نفسه لا یمکن أن یصیر موجوداً بتأثیر الغیر و إفاضته، بل الموجود هو الوجود و أطواره و شؤونه و أنحاؤه. «أسفار، ۲/۳۴۱»
بنابراین بر اساس مبانی کتاب رابطه‌ی خدا و خلق دقیقا همان رابطه‌ی گوسفند با پشم آن، و دریا و موج آن، و کل با اجزای آن خواهد بود اگر چه خودشان متوجه این تناقض‌گویی نشده و منکر آن باشند.
در بند ۴ در توضیح هویّت تعلّقی گفته شده است:
در رابطه با ایجاد پدیده‌ها از عین وجود، جز وجود صادر نمی‌شود، در واقع عین وجود تجلّی کرده و در نتیجه این تجلّی، مخلوقات حاصل شده، و همه عالَم تجلّی عین وجود است. یعنی رابطه مخلوق با خالق مثل رابطه کوزه با کوزه گر نیست که دوگانگی در میان باشد، چرا که از عین وجود جز وجود صادر نمی‌شوند، پس بین عین وجود و موجودات یگانگی در میان است. یعنی عین وجود جلوه کرده و مخلوقات همان جلوه و تجلّی عین وجودند، به این نوع رابطه که بین علّت و معلول دوگانگی نیست، تجلّی می‌گویند… یعنی یک وجود در صحنه است (کاملاً دقّت شود) همراه با شدّت و ضعف، که مرتبه اعلای آن، وجود مطلق یا عین وجود و عین کمال است و مراتب پائین آن، وجودات ضعیف ترند) «ص۲۷ و ۲۸»
نقد و اشکال: رابطه‌ی خالق و مخلوق نه مانند کوزه و کوزه‌گر است و نه مانند تجلّی یک چیز به صورت‌های مختلف. بدیهی است در هر دو صورت لازم می‌آید خالق و مخلوقی در کار نباشد، در حالی که خالق متعال واقعاً وجود دهنده و آفریننده اشیاء می‌باشد و آن‌ها را پس از نیستی واقعی آن‌ها وجود داده و آفریده است و واقعاً غیر مخلوقات خود می‌باشد. و هر کس خالق متعال را غیر مخلوقات خود ندانسته و بین آن دو دوگانگی حقیقی قائل نباشد آگاهانه یا ناخودآگاه، عقیده دهریان و منکران وجود خداوند متعال را پذیرفته است.
امّا در مورد بطلان قسمت دوم سخن ایشان که تصریح کردند: یک وجود بیشتر در صحنه نیست که مرتبه شدیده (مرتبه نامتناهی) همان یک وجود، واجب است و مرتبه ضعیفه آن، ممکنات و مخلوقات هستند، باید بگوئیم:
اوّلاً: حقیقتی که دارای مراتب باشد ـ بگونه‌ای که هر مرتبه‌ای از آن که فرض شود مرتبه‌ای فراتر از آن قابل تصوّر باشد ـ سلسله‌ای عددی و وجودی متجزی بوده، و نامتناهی لایقفی (غیر ایستا) نامیده می‌شود.مانند عمر جاویدان اهل بهشت که دائماً قابل زیادت است ولی افراد آن هر چه زیاد شوند پیوسته محدود و متناهی خواهند بود، چنین حقیقتی محال است به وجود مرتبه‌ای منتهی شود که نامتناهی حقیقی (با صرف نظر از این که وجود نامتناهی حقیقی محالیّت ذاتی دارد) باشد، تا این که ممکن باشد نام آن را واجب الوجود یا غیر آن بگذاریم.
ثانیاً: تناهی و عدم تناهی مانند ملکه و عدم، موضوع آن حقائق متجزی و عددی است لذا اگر حقیقتی متجزی و عددی نبود اتّصافش به تناهی یا عدم تناهی موضوعاً باطل است، به همین خاطر خداوند متعال که جزء و کلّ و مقدار و عدد و زمان و مکان ندارد، ذاتاً به کوچکی و بزرگی، و کمی و زیادی، و تناهی و عدم تناهی وصف نمی‌شود. و چنان‌چه کسی نامتناهی را موجودی حقیقی بداند و در عین حال بگوید: «این موجود نامتناهی جزء ندارد!» معنای نامتناهی را نفهمیده چرا که توجّه ندارد موضوع تناهی و عدم تناهی مقدار و اجزا است و قابلیت زیاده و نقصان خاصیّت ذات مقداری و شیء دارای اجزاء می‌باشد. و سخن او درست مانند سخن کسی است که معنای جسم را نفهمیده و نداند که موضوع تصوّر جسمیّت طول و عرض و عمق است سپس در مورد خداوند بگوید: «خداوند جسمی است که نه طول دارد و نه عرض و نه ارتفاع و نه زمان و نه مکان و نه…». از جهت معنای لغوی نیز کلمات «متناهی» و «نامتناهی» ، «محدود» و «غیرمحدود» تنها در مورد موضوعاتی به کار می‌رود که دارای کشش و امتداد و اجزا باشند.
برخی پنداشته‌اند که در روایات اهل‌بیت علیهم السلام خداوند متعال با عنوان «نامتناهی» وصف شده است، این افراد اشتباهاً تقابل متناهی و نامتناهی را تقابل دو معنای نقیض انگاشته و روایاتی را که برای بیان فراتری ذات خداوند متعال از قابلیّت اتّصاف به اوصاف مخلوقات و مقداریّات و حقائق قابل زیاده و نقصان وارد شده است، به معنای نامتناهی ساخته اوهام خود ـ که وجود آن ذاتاً محال است ـ حمل کرده‌اند.
لذا هیچ یک از علمای اعلام متقدّم قائل به نامتناهی بودن خدای تبارک و تعالی نشدند، بلکه وجود نامتناهی را محال دانستند[۵] و خود فلاسفه هم اعتراف کرده‌اند[۶] که تا هزار سال پس از ظهور اسلام، نام و نشانی از نامتناهی بودن خدا در کلمات فلاسفه اسلامی وجود نداشته است.
اصولاً باید دانست که در طول تاریخ اعتقادى شیعى، اعتقاد به محال‏ بودنِ وجود نامتناهى از امور مسلّم و بدیهى بوده است، و اعتقاد به آن توسّط فلسفه یونان و عرفاى اهل‌سنّت در بین برخى از ایشان رخنه کرده است.
ثالثاً: بر اساس برهان قطعی عقلی و ضرورت غیر قابل انکار مکتب وحی و شرع، آفریننده و خالق و علّت حقیقی وجودِ مخلوقات آن است که آن‌ها را ایجاد کرده باشد، ولی چنانچه علّت و معلول را این‌گونه تفسیر کنیم که:
معلول در واقع هستیِ تنزّل یافته علّت است. (رجوع شود به: از برهان تا عرفان، طاهرزاده، اصغر، ص۲۶ و ۳۲).
معلول از خودش وجود مستقلی ندارد (ص۲۹).
بدون شک مخلوقات را اجزای وجود خداوند دانسته‌ایم نه مخلوقات او.
شکّی نیست که مخلوقات، در هستی خود، هرگز مستقّل نیستند، امّا عدم استقلال وجودی اشیاء، به این نحو نیست که وجود آن‌ها تنزل ذات خداوند متعال باشد، بلکه وضوحاً به این معنی است که وجود و بقای آن‌ها وابسته به اراده و مشیّت و ایجاد خداوند می‌باشد و بدون آفرینش و مشیّت او وجود و بقا نخواهند داشت.
رابعاً: موجودی که دارای بی‌نهایت مراتب وجودی فرض شده باشد دارای بی‌نهایت اجزاء می‌باشد، و اعتقاد به واجب الوجودی که مرکّب از بی‌نهایت اجزاء باشد (که تنها معنای واقعی ترکیب نیز همین است، نه ترکیب از وجود و عدم که فلسفه می‌گوید[۷] و صرفاً امری اعتباری می‌باشد و بدون جهت آن را از أقسام ترکیب، بلکه بدترین اقسام ترکیب نامیده‌اند) در حقیقت اعتقاد به بی‌نهایت واجب الوجود می‌باشد، نه اعتقاد به خدای واحد یگانه بی‌نظیری که ذاتاً غیر قابل انقسام و تولید و تولّد و صدور و تجلّی و ظهور و تصوّر و توّهم است.
کتاب از برهان تا عرفان در ادامه در صفحه ۳۰ در مورد رابطه بین ممکن الوجود با واجب الوجود بیان می‌دارد:
(رابطه بین ممکن الوجودها با واجب الوجود مثل رابطه صور ذهنی است با ما).
نقد و اشکال: فلسفه و عرفان رابطه وجودی نفس با صور ذهنی را عینیّت و اتّحاد و یگانگی می‌داند[۸] نه خالقیّت و مخلوقیّت واقعی، و بطلان این عقیده نیازی به توضیح ندارد.
در صفحه ۳۱ کتاب مذکور بیان شد که:
هر معلولی نسبت به علّت حقیقی و موجِده خویش یک وجود سرابی است که در نفس و ذات خود فاقد واقعیّت و هستی است… قرآن می‌فرماید: «یا أیّها الناس أنتم الفقراء إلی الله و الله هو الغنیّ الحمید» یعنی ای مردم شما در ذات خود فقیرانی هستید وابسته به خدا، و خدا غنی و حمید است. بنابراین خداوند بودش و کمالش به خودش است و بقیّه مخلوقات همه و همه در ذات خود فقیر إلی الله هستند یعنی در ذات خود عدمی‌اند، ولی عدمی که به خالق خود وصل است، و به وجود خدا موجود است.
نقد و اشکال: ابتداءً باید متذکّر شویم که در این‌جا گفته شد:
وجود معلول نسبت به وجود علّت یک وجود سرابی است.
ولی در صفحه ۵۲ آمده است:
کثرت در جهان امکان به آیت و ظهور برمیگردد، نه این که به عنوان سراب قلمداد شود.
و این تناقضی واضح و آشکار است، البته این گونه تناقض‌گوییها مختصّ به مؤلّف کتاب نیست بلکه بیشتر مطالب فلاسفه و عرفا از همین قبیل است که در یک جا می‌گویند: علّت و معلول داریم، و در جای دیگر می‌گویند: علّت و معلول نداریم[۹]؛ در یک جا می‌گویند: خالق و مخلوق داریم، و در جای دیگر می‌گویند: خالق و مخلوق نداریم؛ در یک جا می‌گویند: واجب و ممکن داریم، و در جای دیگر می‌گویند: واجب و ممکن نداریم[۱۰].
معنایی که در مورد آیه « یایها الناس انتم الفقرآء الی الله و الله هو الغنی الحمید » گفته شد، قطعاً تحریف معنای آیه بوده و بر خلاف ضروریّات دین و کتاب و سنّت می‌باشد، علاوه بر آن که وصل بودن «عدم» به ذات خالق خود! اصلا معنای درستی ندارد.
در صفحه ۳۴ آمده است:
سؤال: طبق بحثی که گذشت؛ آیا می‌توان گفت: حال که عین الوجود همان عین کمال و همان خداست، پس وجودهای مادون هم مقداری از خدا هستند؟
جواب: خیر؛ چون اگر دقّت بفرمایید خداوند «جلّ جلاله» عین کمال است، پس هر چیزی که عین کمال نیست و دارای نقص است اصلاً خدا نیست، مضافاً بر این وجودهای مادون همه و همه معلولاند و خداوند هیچ جنبه معلولیتی ندارد. آری تمام مراتب مادون، در عین که هیچ جنبه استقلالی ندارند همه و همه آیات و نشانه های خداوند اند و لذا است که قرآن می‌فرماید: «فإینما تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجْه الله» یعنی بر هر چه بنگری آن جا وجه الله است که همان جلوه‌ای از وجود مطلق باشد.
نقد و اشکال: کسی که معتقد است:
بین عین وجود و مخلوقات یگانگی است. (ص۲۷)
هیچ گونه دوگانگی بین خالق و مخلوق نیست. (ص۲۷ و ۳۵)
معلول در واقع وجود تنزّل یافتة علّت است. (ص۳۲)
علّت است که به صور مخلوقات تجلّی کرده. (ص۲۷)
یک وجود در صحنه است که مرتبه‌ی اعلای همان یک وجود خداست و مراتب پائین‌تر همان یک وجود، مخلوقات هستند. (ص۲۸)
باید بپذیرد که مراتب مادون، مقداری از خدا هستند! همان گونه که در سئوال هم آمده بود، و البته در جواب، از پاسخ حقیقی طفره رفته و جزء خدا بودن ردّ نشده است، بلکه در جواب گفته شده:
مراتب مادون، خدا نیستند!
و این پاسخ در واقع، فرار از سئوال است، چرا که سئوال کننده نگفته بود: آیا مراتب مادون، خداست یا خدا نیست؟ تا این که در پاسخ گفته شود: خیر! مراتب مادون خدا نیست؛ بلکه از جزئیت اشیا نسبت به خدا سئوال شده بود که جواب آن هم گفته نشد. چرا که روشن است بر اساس مبانی کتاب، و بر اساس قواعد مسلم فلسفه و عرفان، در حقیقت تمامی مخلوقات و مراتب مادون، و تمام أشیا روی هم رفته را خدا می‌دانند ولی هر کدام به تنهایی را فقط مقداری از وجود خدا می‌دانند نه همه آن! چنان‌که تصریح می‌کنند:
کلّ ما هو بسیط الحقیقة فهو بوحدته کلّ الأشیاء. «ملاصدرا: عرشیه، ۲۲۱».
و مى‏گویند:
وما فی الکون أحدیة إلا أحدیة المجموع.[۱۱]
و در صحنه وجود هیچ احدیتی جز احدیت مجموع وجود ندارد!
… و هذا الاطلاق الحقیقی الاحاطی حائز للجمیع، ولا یشذّ عن حیطته شیء.[۱۲]
اطلاق حقیقی فراگیر، همه چیز را در بر دارد، و هیچ چیز از دایره وجود آن بیرون نیست.
شک نیست که هیئت مجموعیه و صور احاطیه‏ای که اشیا راست برای آن‏ها حقیقتی ورای این خصوصیات و احدیت جمع آن‏ها نیست.[۱۳]
فلسفه خود درباره علّت و معلول مى‏گوید:
العلة هی تمام المعلول.[۱۴]
«علّت»، تمام و کمال معلول است،
و تمام الشیء هو الشیء وما یفضل علیه.[۱۵]
و «تمام بودن»، به معنای نفسِ همان شى‏ء و زائد بر آن بودن است!
و ابن‏عربی صریحاً مى‏گوید:
إنّ الاشیاء لم تفارق خزائنها، وخزائن الاشیاء لم تفارق عندیة الحقّ تعالى، وعندیة الحقّ تعالی لم تفارق ذات الحقّ تعالى، فمن شهد واحدة من هذه الامور الثلاثة فقد شهد المجموع، وما فی الکون أحدیة إلا أحدیة المجموع.[۱۶]
اشیا، از خزائن خود جدا نشده‏اند. و خزائن اشیا، «نزد حق تعالی بودن» را وانگذاشته‏اند. و «نزد حقّ تعالی بودن»، از ذات حق تعالی مفارقت نجسته است. پس هر کس یکی از این امور سه‌گانه را مشاهده کند، هر سه را مشاهده کرده است. و در صحنه‏ی وجود هیچ احدیتی جز «احدیت مجموع» وجود ندارد.
ملا هادی سبزواری مى‏گوید:
من لوازم الوجوب، التمامیة وفوق التمامیة بالنسبة إلی الوجودات الّتی دونه، وسیجیء أنّ تمام الشیء هو الشیء وما یفضل علیه؛ وأنّ البسیط کلّ الاشیاء دونه بنحو أعلى.[۱۷]
از لوازم واجب‏الوجود بودن، تمامیت و فوق تمامیت نسبت به وجودات پایین‏تر از آن مى‏باشد. و به زودی خواهیم گفت که «تمامیت یک چیز»، خودِ همان چیز مى‏باشد وفزونى‏های بر آن. و نیز خواهیم گفت که: وجودِ بسیط (خداوند)، مساوی با تمامی اشیا و موجودات پایین‏تر از آن به نحو اعلی مى‏باشد.
آری بر اساس مبانی فلسفه و عرفان باید گفت که مراتب مادون را اگر به اصل وجودشان نظر کنیم و محدودیتشان را لحاظ نکنیم چیزی غیر از خدا نیستند، مانند موج و دریا، که وقتی به موج با محدودیتش نگاه می‌کنیم آن را موج، و فقط مقداری از دریا میبینیم؛ ولی اگر به اصل وجودش نگاه کنیم چیزی غیر از آب و دریا نمیباشد. کما این که خود کتاب «از برهان تا عرفان» نیز در شعری که در صفحه ۵۰ آورده است می‌نویسد:
دریای کهن چـو بـر زند موجـی نـو / موجش خوانند و در حقیقت دریاست
و به همین خاطر که از نظر فلسفه و عرفان، مراتب مادون، جزئی از خدا هستند گفته‌اند:
بت پرستی چیزی غیر از خدا پرستی نیست. و اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت می‌نماید بدانستی و آگاه شدی که فی الحقیقة بت چیست و مظهر کیست و ظاهر به صورت بت چه کسی است، بدانستی که البتّه دین حق در بت پرستی است. «شرح گلشن راز، لاهیجی، محمد، ۶۳۹»
مسلمان گـر بدانستی که بت چیست / بدانستی که دین در بت پرستی است[۱۸]
و به همین خاطر است که می‌گویند:
وقتی موسی (ع)از مناجات کوه طور برگشت و دید مردم گوساله پرست شدند به برادرش هارون عتاب کرد و عتابش هم به هارون بدین جهت بود که تو چرا گوساله پرستی را انکار کردی و نفهمیدی گوساله پرستی چیزی غیر از خدا پرستی نیست چون عارف خدا را عین هر چیزی می داند.
و چنان که می‌گویند:
فکان موسی أعلم بالأمر من هارون لأنّه عَلِمَ ما عبده أصحاب العِجْل لعلمه بأنّ الله قد قضی ألاّ یعبدوا إلاّ إیّاه کما قال تعالی: «وَ قَضی ربُّک ألاّ تَعْبُدُوا إلاّ إیّاه» و ما حکم الله بشیء إلاّ وقع، فکان عَتْب موسی أخاه هارون لما وقع الأمر فی إنکاره و عدم اتّساعه، فإنّ العارف من یری الحقّ فی کلّ شیء بل یراه عین کلّ شیء.
و در شرح عبارت فوق می‌گویند:
بنابراین عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل می نمود و قلب او چون موسی اتّساع نداشت، چه اینکه عارف حقّ را در هر چیز می بیند بلکه او را عین هر چیز می بیند. «ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، ۵۱۴»
إنّ المعبود هو الحقّ فی أیّ صورة کانت، سواء کانت حسیّة کالأصنام أو خیالیّة کالجن أو عقلیّة کالملائکة. «شرح فصوص الحکم قیصری، ۵۲۴»
در مورد آیه‌ی شریفه‌ی « فأینما تولوا فثم وجه الله » هم باید بگوئیم: معنایی که در کتاب بیان شده است قطعاً تحریف معنای قرآن کریم است، و برخلاف ضرورت عقل و برهان و دین می‌باشد.
زیرا در مورد معنای آیه‌ی شریفه بر اساس برهان و قواعد کتاب و سنت می‌توان گفت که منظور این است که خداوند متعال بر خلاف مخلوقات خود بوده، و دارای مکان نیست که کسی خیال کند اگر رو به قبله کند حتما رو به خدا کرده است، و اگر پشت به قبله کند، پشت به خدا کرده است. بلکه به هر طرف که روی داشته باشید برای خداوند متعال یکسان است و خداوند سمیع و بصیر، نسبت به همه چیز و همه جا دانا و شنوا می‌باشد.
ادامه دارد …
فصلنامه نورالصادق شماره ۸ – دارالصادق اصفهان
پی نوشتها
[۱]. تألیف اصغر طاهرزاده.
[۲]. از جناب مستطاب حجة الاسلام آقای حمید نصرالله زاده که در تحقیق و تدوین این جزوه همکاری نمودند قدردانی کرده و از ایشان تشکر می‌کنیم.
[۳]. در مقاله‌ی اثبات توحید و بطلان وحدت وجود.
[۴]. إعلم أنّ واجب الوجود بسیط الحقیقة غایة البساطة، و کلّ بسیط الحقیقة کذلک فهو کلّ الأشیاء، فواجب الوجود کلّ الأشیاء لایخرج عنه شیء من الأشیاء، و برهانه علی الاجمال: أنّه لوخرج عن هویّة حقیقته شیء لکان ذاته بذاته مصداق سلب ذلک الشیء. (اسفار، ۲/۳۶۸).
[۵]. شیخ طوسی، اقتصاد، ۲۴ و ۸۲ ـ خواجه نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، ۳۵ ـ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ۷۶ ـ سیّد مرتضی، الشافی فی الامامه، ۱/۱۶۲؛ الانتصار، ۴۰۷ ـ ابن میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، ۵۷
[۶]. المیزان، ۶/۱۰۳٫
[۷]. ثمّ إن من الترکّب ما یتّصف به الشیء بهویّته الوجودیّة من السلوب، و هو منفی عن الواجب بالذات. بیان ذلک: أنّ کلّ هویّة صحّ أن یسلب عنها شیء بالنظر إلی حدّ وجودها، فهی متحصّلة من ایجاب و سلب، کالانسان مثلاً هو إنسان و لیس بفرس فی حاقّ وجوده، و کلّ ما کان کذلک فهو مرکّب من ایجابٍ هو ثبوت نفسه له و سلبٍ هو نفی غیره عنه، ضرورة مغایرة الحیثیّتین. فکلّ هویّة یسلب عنها شیء فهی مرکّبة، و تنعکس النتیجة بعکس النقیض إلی أنّ کلّ ذات بسیطة الحقیقة فإنّها لایسلب عنها کمال وجودیّ. و الواجب بالذات وجودبحت لاسبیل للعدم إلی ذاته و لایسلب عنه کمال وجودیّ، لأنّ کلّ کمال وجودیّ ممکنٌ، فإنّه معلول مفاض من علّة و العلل منتهیة إلی الواجب بالذات، و معطی الشیء لایکون فاقداً له، فله (تعالی) کلّ کمال وجودیّ من غیر أن یداخله عدم، فالحقیقة الواجبیّة بسیط بحتة، فلایسلب عنها شیء. (نهایة الحکمة، ۳۳۶).
[۸]. رجوع شود به: نهایة الحکمة، الفصل الثانی من المرحلة الحادیة عشرة، فی اتّحاد العالم بالمعلوم و هو المعنون عنه باتّحاد العاقل بالمعقول.
[۹]. فما وضعناه أوّلاً أنّ فی الوجود علّة و معلولاً بحسب النظر الجلیل قد آل آخر الأمر بحسب السلوک العرفانی إلی کون العلّة منهما أمراً حقیقیّاً و المعلول جهة من جهاته، و رجعت علیّة المسمّی بالعلّة و تأثیره للمعلول إلی تطوّره بطور و تحیّثه بحیثیّة. (إسفار، ۲/۳۰۰).
این که ما در ابتدای امر بنابر اندیشه بزرگ گفتیم که در صحنه وجود علّت و معلولی هست، به اقتضای سلوک عرفانی در پایان به آن‌جا کشانده شد که: از آن دو، تنها علّت، امرِ حقیقی است و معلول جهتی از جهات آن مى‏باشد، و علّیت و تأثیرِ آن چیزی که علّت نامیده شده است به دگرگون شدن و جهات مختلف پیدا کردن خود او بازگشت، نه به این که معلول چیزی غیر از آن و جدا از آن باشد!
[۱۰]. چون به دقّت بنگری آن چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است. (ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، ۱۰۷).
الممکنات باطلة الذوات هالکة الماهیّات أزلاً و أبداً و الموجود هو ذات الحقّ دائماً و سرمداً (أسفار، ۲/۳۴۰)؛ فحقائق الممکنات باقیة علی عدمیتها أزلا و أبداً. (أسفار، ۲/۳۴۱).
[۱۱]. ابن عربى، کتاب المعرفة، ۲۹ـ۳۰٫
[۱۲]. حسن‏زاده آملى، حسن، تعلیقات کشف المراد، ۵۰۲٫
[۱۳]. حسن‏زاده آملى، حسن، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ۶۴ ـ۶۶، انتشارات تشیع ـ چاپ اول، ۱۳۷۹٫
[۱۴]. طباطبایى، محمد حسین: نهایة الحکمة، ۱۶۹٫
[۱۵]. طباطبایى، محمد حسین: نهایة الحکمة، ۱۷۷٫
[۱۶]. ابن عربى: کتاب المعرفة، ۲۹ـ۳۰٫
[۱۷]. سبزوارى، ملاهادى: حاشیه اسفار، ۱/۱۴٫
[۱۸]. شرح گلشن راز، لاهیجی، ۶۴۱٫




طبقه بندی: یادداشت هایی از حاج فردوسی،
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 10 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

با سلام
نظر شما در مورد کتاب های اقای اصغرطاهرزاده و همینطور اقای محمد شیرازی چیست؟

..........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیکم
در مورد آقای طاهر زاده باید توجه داشته باشید:
1. در زندگینامه ی ایشان، که در گروه فرهنگی المیزان منتشر شده، آمده است: «استاد طاهرزاده عمدتاً تحت تاثیر حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان محی الدین است»
آدرس:
http://lobolmizan.ir/?action=show_news_list&news_type=4
و این، یعنی زنگ خطر و هشدار برای کسانی که می خواهند در راه مستقیم علمای راستین امامیه حرکت کنند. همیشه این نکته را در نظر داشته باشید که فقهای عظام و متکلمین بزرگ شیعه در جبهه ای هستند و عرفا، صوفیه، علاقه مندان به محی الدین عربی و مولوی رومی در جبهه ی مخالف آنها.
2. هر چه در میان کتاب های ایشان جستجو کردم، برنامه ای برای رسیدن به کمال و سعادت ارائه نداده بودند.
3. البته ایشان شیعه و اهل نجات هستند ولی باید با دقت بیشتری در معرض کتاب ها و سخنرانی هایشان قرار گرفت.
در مورد آقای محمد شیرازی باید عرض کنم ایشان را نمی شناسم. اگر کتاب یا فایل های سخنرانی ای از ایشان در اختیار داشته باشم، خواهم توانست اظهار نظری بنمایم. ان شاء الله
موفق باشید
حاج فردوسی

 

همچنین بنگرید به:
http://hajferdowsi.net/post/371
http://hajferdowsi.net/post/370




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

سلام بر حاج فردوسی
در سایت راز و رمز، این دعا برای جلب محبت و عاشق کردن دیگران بر خود آمده است. نظر شما درباره سایت و این دعا چیست؟؟
دعا این است:

بسم الله الرحمن الرحیم
حَمدُ ثَنای و الکبریای ذاتی و الخُلقُ کُلُهُم عبدی و اَمایِ والانبیا ءُ و الرُسُلُ اولیای و اصفیای ومحمدٌ صلی الله علیه و سَلََّمَ نبیِّ و رُسُلی انی قَد زَوجَتُ الاشیاءَ لِیَدُلَّوا علی وَحدانیتی اشهدُ و ملائکتی سواتی و حَمَلتُ عَرشی انّی قد زَوَجتُّ الاشیاءَ لِیَدُلُّوا علی وحدانیتی اشهد و ملائکتی سواتی و حملت عرشی انی قد زَوَجتُّ اَمَتی حَقَّ البَدیع فِطرَتی و مَنبَعُ قُدرَتی آدَمُ علیه السلامُ علیهِ صَلاتی و تَسبیحی و تَنزیهه و تَهلیل و هُوَ آیَةَ الکرسی بِشهادةِ ان لا اله الا اللهُ یا آدمُ یا حوّاءُ اُدخُلا جَنَّتی و کُلا ثَمَرَتی و لا تَقرَبا شَجَرَتی السّلامُ علیکُما وَ رَحمَتی و بَرَکَتی اللّهُمَ اَحرِقَ و هَیِّج و اَجلب و اَجزَب قَلبِ و عقلِ وروحِ و جمیعِ اعضا ءِ و جمیعِ جوارحِ فلان ابن فلان علی حُبِّ و عشقِ و مَحَبَّةِ و مَوَّدَةِ فلان ابن فلان بِمَحَبَّةِ القَویَّةِ و الشَّدیدَةِ مِن غَیرِ مُهلَةٍ بلا اختیارٍ بالعَجَلِ و السُّرعَةِ. اللّهُمَ اَلَّف بَینَهُما کَما اَلَّفتَ بَینَ آدمَ و حوّاءُ و کَما الّفتَ بَینَ موسی و صفورا و کما الّفتَ بَینَ ابراهیم َو سارا و هاجر . و کما الّفتَ بین یوسُف و زُلَیخا و کما اَلَّفتَ بَین مُحمّد و عائشَة رضی اللهُ تعالی عَنهُما و بِحَقِّ جبرائیلَ و میکائیلَ و اسرافیلَ و عزرائیلَ صلواتُ اللهِ علیهم اجمعینَ و بحق الانبیاءِ و المرسلینَ و صلی اللهُ علی خیرِخلقهِ محمدٍ و آلِهِ و صَحبِةِ اجمعینَ الطیبینَ الطاهرینَ وسلامٌ علَی المرسلینَ و الحمدُ اللهِ رب العالمین
..........................................................................
باسمه الحق المبین
سلام علیکم
اولاً؛ سایت راز و رمز، مرکز رسمی انتشار اکاذیب و انحرافات به نام دین و علوم غریبه است. اکثر احادیث آن جعلی و بیشتر دستورالعمل های آن برگرفته از کتاب های بی ارزش و ضد دین است. برخی دستورالعمل هایش نیز از عرفا و صوفیه نقل شده که موجب افزودن ظلمت بر ظلمت گردیده است.
گردانندگان آن باید خود را برای حضور در محضر قادر متعال آماده کنند؛ در روزی که کودکان را پیر می کند، باید پاسخگوی هزاران هزار مثل شما، که با دعاهای بی سند و ساختگی و جدول ها و اعداد بی حاصل، گمراه کرده اند، باشند.
کسی که موجب انحراف کسی گردد، کیفری سخت دارد و با جملاتی مانند: «نیاز به اجازه دارد» و «عواقبش بر عهده ی عمل کننده است» نمی تواند از زیر بار مسئولیت سنگین آن شانه خالی کند.
البته کسانی که به اینگونه سایت های گمراه کننده، مراجعه می نمایند نیز بی تقصیر نیستند و خود را با دست خود به هلاکت انداختن، عصیان خداوند و نافرمانی در برابر آموزه های مسلّم قرآن کریم است.
ثانیاً؛ دل، که کانون محبت است، به دست خداست و راه محبوب شدن را قرآن کریم اینگونه بیان نموده است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» (سوره ی مریم، آیه ی 96)
ترجمه: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏دهد.
به عبارت دیگر، راه محبوب شدن در دلها، منهاجی شدن است. یعنی اصلاح اعتقادات و اعمال بر طبق آنچه در قواعد نظری و قوانین عملی منهاج فردوسیان آمده است.
ثالثاً؛ از دعایی که فرستاده اید، با توجه به قسمت های خط کشی شده، معلوم می شود که:
1. به یقین از مصدر وحی صادر نشده است. زیرا علاوه بر این که در هیچ منبع معتبر دعایی ما نیامده، نوع بیانش به ادعیه ی مأثوره و صادره از خاندان وحی (علیهم السلام) شباهتی ندارد بلکه به بافته های دعانویسان شبیه است.
2. نویسنده اش فردی سنی عمری، بوده است. این نکته از نوع صلوات فرستادنش بر رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) که کلمه ی «آل» ندارد، یاد کردن از عایشه با «رضی الله» و درود بر صحابه، فهمیده می شود.
همچنین در فرازی می نویسد: «کما اَلَّفتَ بَین مُحمّد و عائشَة رضی اللهُ تعالی عَنهُما» یعنی همچنان که بین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و عایشه الفت!! ایجاد کردی. در حالی که شیعه معتقد است هیچگاه بین آن حضرت با حمیراء، الفتی نبوده و اصل ازدواجشان، سیاسی و بنا به مصالح امت بوده است. و او به همدستی حفصه، دختر عمر خطاب، بارها آن حضرت را به خشم آورده و توطئه ها علیه آن وجود مقدس کردند تا جایی که آیه نازل شد «فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما؛ واقعاً دلهایتان انحراف پیدا كرده است‏» (سوره ی تحریم، آیه ی 4) و امر کرد از این رفتارهایشان توبه نمایند.
امیدوارم با این مختصر، جنابعالی و سایر مؤمنین و مؤمنات، بهره مند شده و از پیروی و عمل به دستورات غیر معتبر، پرهیز نمایند.
و له الحمد
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

سلام حاج آقا
طبق قانون تا سر حد مرگ باید به قوانین پایبند بود. اما شما خودتان اثراتش رو به عنوان قدیمیترین عضو منهاج دیده اید؟؟؟
مثل مکاشفات ومشاهدات ... به هر جهت اینها باعث یقین میشود وادامه ی راه رو آسانتر میکند

..........................................................................
باسمه تعالی و تقدّس
سلام علیکم
اولاً: «منهاج فردوسیان» آن راه روشنی است که در سپیده دم روز 27 رجب از بلندای کوه نور، از کناره ی غار حراء، توسط رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای رساندن بشر به برترین رامشگاه عالم هستی، یعنی «فردوس برین» جاری شد و این راه، تا روز قیامت ادامه دارد. پس من قدیمی ترین عضو منهاج نیستم بلکه یکی از جدیدترین اعضای «منهاج فردوسیان» محسوب می شوم. از قدیمی ترین اعضای منهاج می توان از این بزرگواران یاد کرد: حضرت سلمان فارسی، حضرت ابوذر غفاری، حضرت عمار بن یاسر، حضرت مقداد بن اسود، حضرت ابوطالب، حضرت خدیجه بنت خویلد، حضرت حجر بن عدی، حضرت حذیفه ی یمانی، حضرت صعصعة بن صوهان و حضرت مالک اشتر (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین). اینان راه تکامل و سعادت را از زلال وحی و بدون توجه به آموزه های دیگران، فقط و فقط، از رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان برحق آن جناب (علیهم السلام) اخذ کردند و رسیدن به آنجا که باید می رسیدند.
ثانیاً: مکاشفات و مشاهدات، انواع مختلف دارد که مهم ترین نوعش، آن است که موجب زیاد شدن یقین گردد. گاهی چنین مکاشفاتی بر دل منهاجی رخ می دهد بدون این که او بفهمد و طی حادثه ی خاصی باشد ولی احساس می کند آنچه را قبلاً می دانسته و بدان «علم» داشته، اکنون بدان «یقین» دارد.
مثلاً قبل از منهاجی شدن، شنیده بود که بهشت و جهنمی هست ولی بعد از ورود به منهاج و استمرار و استقرار، چنان به وجود بهشت و جهنم ایمان پیدا کرده که هیچ استدلال و شبهه ای نمی تواند ایمانش را سست کند.
مثلاً قبل از منهاجی شدن می دانست که نباید راه کمال و سعادتش را از غیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین (علیهم السلام) بگیرد ولی بعد از ورود به منهاج و خارج شدن از حجاب های پنجگانه، تمام بزرگان جهان (فلاسفه، عرفا، حکما، شعرا، هنرمندان، نویسندگان، مخترعین، مکتشفین و صاحبان فکر و قلم)، چنان از چشمش می افتند که به یقین درک می کند، هیچکدام از اینان، ارزش پیروی و لیاقت پیشوا شدن ندارند.
مثلاً قبل از منهاجی شدن، می دانست که امام دوازدهم شیعیان، زنده ولی غائب است ولی بعد از منهاجی شدن و استمرار و استقرار، آن وجود مبارک را پدر معنوی خود، و همواره نگهبان و دعاگوی خویش می یابد و محبتی فوق العاده به آن عزیز مهربان را در دل و جانش احساس می کند به طوری که یک لحظه نمی تواند از انتظار آمدنش غافل شود.
این مکاشفات، ارزشمند و راهگشا برای رسیدن به کمال و سعادت هستند. البته دیدن خواب های خوب و رؤیاهای صادقه، پیش بینی بعضی حوادث، مستجاب شدن دعاها، قوی شدن اراده، و مانند این موارد، آثار قهری تهذیب و تزکیه ی نفس است. ولی نکته ی اساسی این است که منهاجی نباید و نباید و نباید به آمدن یا رفتن چنین حوادثی، دلگرم یا دلسرد شود. تمام اینها می تواند در برهه ای از حرکت تکاملی، رخ داده و بعد از مدتی زایل شود. نه آمدنش نشانه ی رسیدن و پایان کار است و نه رفتنش نشانه ی پسرفت و نقصان. آنچه باید همواره مدّ نظر منهاجی باشد، «جدول محاسبه» است. اگر در جدول محاسبه اش موفق باشد، موفق است هرچند مکاشفه و مشاهده و خواب خوب نداشته باشد. اگر در جدول محاسبه اش موفق نباشد، موفق نیست هر چند حالات و رؤیاهای خوب داشته باشد.
پس دقت بفرمایید که «منهاج فردوسیان» بر اصلاح ایمان و عمل استوار است نه بر خواب و خیال و مکاشفه و مشاهده. اگر ایمانتان را بر طبق قواعد نظری منهاج، اصلاح کردید و عملتان را بر طبق قوانین عملی منهاج، تنظیم نمودید، شما موفق هستید و بالاخره نتایج فوق العاده ی این تلاش را خواهید دید. ان شاء الله
امیدوارم با این مختصر، روشنگری لازم را انجام داده باشم
و له الحمد ـ حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

سلام. خدا قوت مومن. می خواستم بپرسم بعد از اتمام نمازهای جماعت بعضی ها مصافحه می کنند برخی سجده شکر بجای می آورند برخی ابتدا تسبیحات حضرت فاطمه زهرا را می خوانند ... کدام عمل پس از نماز توصیه بیشتر شده است.
..........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیکم
1. مصافحه ی بعد از نماز وارد نشده است و اگر کسی به عنوان این که چنین عملی در اسلام آمده است و موجب کمال و سعادت می گردد، انجام دهد، مرتکب بدعت و حرام شده است. البته اگر کسی دستش را برای مصافحه به سوی شما آورد، شایسته نیست رد کنید یا بی پاسخ بگذارید، که این کار، در عرف جامعه، نوعی توهین و بی اعتنایی محسوب شده و اثرات روحی بدی در پی خواهد داشت.
2. سجده ی شکر بسیار سفارش شده و سعی شود ترک نگردد و می تواند بعد از پایان تعقیبات، انجام شود. قانون 520 تصریح در این مطلوبیت دارد.
3. تسبیح حضرت صدیقه ی طاهره (سلام الله علیها) نیز بسیار بسیار توصیه شده است. و از روایاتش چنین بر می آید که باید قبل از هرگونه سخن گفتن یا توجه به اطراف گفته شود. قانون 518 به این امر اختصاص یافته است.
4. لازم به ذکر است، آنچه مراعاتش مهم تر و پیش تر از اینهاست، اول وقت خواندن نماز، به جماعت خواندن نماز و با حضور قلب خواندن نماز است. و مراعات مواردی که در سؤال آمده، زمانی نقش خودش را به خوبی ادا خواهد کرد که قوانین قبلی اش به خوبی مراعات شده باشند.
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ یکشنبه بیست و سوم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

رفقایی که پیگیر بحث های هفتگی حاج فردوسی هستند، می دانند که چند جلسه ی اخیر به حجاب شهرت و راه های خلاص از شهرت علما و عرفا اختصاص داشت.
آنچه در جلسه ی این هفته مطرح و بررسی شد، نظر علامه طهرانی (ره) و تعارض آن با قرآن و روایات بود. آنجا که علامه طهرانی (ره) عبادت کردن به نیت رسیدن به بهشت و یا رهایی از جهنم را شرک و ناصواب می خواند، ولی قرآن و روایات، عین توحید و صواب می دانند
علاقه مندان به بحث های هفتگی حاج فردوسی می توانند فایل های صوتی آن را از فروشگاه خریداری نمایند.

با تشکر
مرکز پخش آثار منهاج فردوسیان




طبقه بندی: اطلاعیه ها،
[ شنبه بیست و دوم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]
امروز صفا با دل و جان همراه است
هنگم طلوع آفتاب و ماه است
هم جشن ولادت امام صادق 
هم عید محمد بن عبد الله است

ولادت با سعادت «صاحب منهاج» بر «اصحاب منهاج»
مبارك باد



طبقه بندی: اطلاعیه ها،
[ جمعه بیست و یکم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]
سلام 
کتاب شما رو با دقت خوندم. خودم قصد داشتم یه همچین چیزی واسه خودم درست کنم نصف مطالبشو هم نوشته بودم که دیدم کتاب شما کامل هست (1) دستت درد نکنه... مرحوم قاضی هم همین دستورات رو انجام میدادند که رسیدن به مقامات بالا (2)
گویا هنوز زود هست تا مطالب برای منهاجیان آشکار شود(3) پس لطفا ایراد کارهای خود را بگوییم نه دنبال نقص برای بزرگان... (4)
فقط یه نکته در جدول محاسبه قوانین 7 به بعد چگونه محاسبه میشود ؟؟؟ اگر بنای محاسبه نیست پس چرا گفتید در جدول بنویسید... (5)
.........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیكم
(1) آنچه اكنون عرضه شده،‌ نسخه ی اول است. به زودی نسخه ی دوم، كه بسیار كامل تر است، عرضه خواهد شد. ان شاء الله
(2) منهاج فردوسیان، زیر سایه ی كلام امامیه و فقه شیعه ی اثنی عشریه، همان نتایج سیر و سلوك و عرفان حقیقی را به ارمغان می آورد بدون اینكه خطری داشته باشد یا ذهن را درگیر مصطلحات تخصصی عرفان و تصوف نماید.
(3) اگر نقشه ی صفحه ی 38 را به دقت بنگرید، خواهید یافت كه بعد از استمرار و استقرار، ثمرات دنیوی آن (همان مكاشفات و مشاهدات و ...) رخ می دهد.
(4) از منظر منهاج فردوسیان، بزرگان، فقط چهارده معصوم (علیهم السلام) هستند كه خدای بزرگ، نقص نداشتن آنان را در آیه ی تطهیر، تضمین كرده است. بقیه بی نقص نیستند.
(5) در صفحه ی 36، تحت شماره های 10 تا 13 توضیح داده شده است.
موفق باشید
حاج فردوسی



طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ پنجشنبه بیستم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

سلام حاجی جان
خدا قوت
این نابغه عرفان ما!!!!جناب خانجانی، یه همچین سایتی داره
http://nabeghe-erfan.blogfa.com
که تو مغالطه هم قاطی کرده. یکی دو تا مقالشو خوندم و دیگه طاقت یاوه گویی هاشو نداشتم، مثلاً:
۶ ـ همانطور که هر مذهب و مکتب و حقیقتی دارای دجّال است تصوف و تشیع دجّالی هم وجود دارد که اکثر آنچه که تحت این عنوان در تاریخ جوامع خودنمائی کرده است نوع دجّالی آن بوده است . همانطور که مذهب ضد مذهب داریم تصوف و تشیع ضد تصوف هم داریم .
١٧ ـ کل دین و مذاهب الهی بهمراه شریعت ها هدفی جز بخود آوردن آدمی ندارد تا نشانه های غیبی و آسمانی را در وجود خود دریابد و نهایتاً حضور خداوند را در خویشتن درک و تصدیق نماید . و یک صوفی در همان نخستین گام یک مرید را متوجه کرامات و آیات الهی در خود می کند و او را بخود می آورد . و این اساس تشیع و مذهب امامیه یا صوفیه است .
منبع: ص 18 مقاله یکبار دگر محمد ص هنر عشق ....
چون تو سایتتون اسمش اومده و طرفم کلاً قاطی داره لطفا یه هشدار بدید
یا علی ع
...........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیکم
بعد از سؤالات متعدد رفقا در مورد آقای علی اکبر خانجانی، مجبور به مطالعه ی جدّی آثارشان شدم که در کمال تأسف، با یک صوفی متحیر و متحیر کننده رو برو شدم. کسی که میان تصوف و مدرنیته، حیران ایستاده و نمی داند به این سو بیاید یا به آن سو برود، در عین حال، علاقه مند قرآن و عترت طاهره (علیهم السلام) نیز هست ولی قرآن و روایات را ـ گاهی ـ چنان معنا می کند و از آنها استفاده می نماید که با هیچیک از قوانین ترجمه و تأویل، سازگار نیست. برداشت هایی از قرآن کریم و نهج البلاغه دارد که غمگین ترین و مصیبت زده ترین افراد را به خنده می آورد.
تعجب من از این بود که آنان که درباره ی صوفیه و خطر آموزه های تصوف، هشدار می دهند، چرا به ایشان و عرفان التقاطی اش نمی پردازند، بعد از مطالعه ی تفصیلی، فهمیدم آنقدر آموزه های ایشان بی ارزش و مغلوط است که هیچ یک از منتقدین صوفیه، حاضر نیست فکر و ذهن و نوشته اش را به چنین کسی و چنین افکار پوچی اختصاص دهد و اصلاً وارد شدن در وادی ایشان را در شأن خود نمی بینند.
خداوند ما را از شرّ اینگونه افکار و نظرات التقاطی، محافظت فرماید و بر منهاج فردوسیان مستدام بدارد.
بمنّه و کرمه
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ چهارشنبه نوزدهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

پایگاه اسلام کوئیست، وابسته به جناب هادوی تهرانی، به سؤالی درباره ی این که خدا چطور می تواند دیه ی انسان قرار گیرد! چنین جواب داده است:

سؤال: چرا خداوند به انسان فرمود من بهای تو هستم؟
جواب: این فرموده خداوند فرازی است از حدیث قدسی معروف كه می فرماید:  «... من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته». در نگاهی معرفتی به مفاد دیه و حدیث قدسی مذکور، در می یابیم که خداوند همچون مقتضای دیه، میزان آنرا بر اساس درجه و مقام معرفتی انسان تعیین کرده است. درک این لطیفه عرفانی تنها در مکتب «معرفت نفس» ممکن است.
پاداش کسی که این شایستگی را می یابد تا خویش  را قربانی خداوند سازد و به مقام شهادت برسد، رجعت به خویشتن خویش (یعنی خدا) است و به این ترتیب خداوند خون بهای او  می شود.
منبع:
http://farsi.islamquest.net/QuestionArchive/8964.aspx
..................................................................
همچنان که قبلاً گفتیم، این کلمات، اصلاً حدیث نیست، پس نوبت به این شرح و تفسیرهای پرتکلّف نمی رسد. و باز هم شد «سر بی صاحب تراشیدن»!!




طبقه بندی: یادداشت هایی از حاج فردوسی،
[ سه شنبه هجدهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم
محضرمبارك حاج آقا فردوسی
سلام علیكم
احتراماً عرض به می رساند بنده حقیربا توفیقات وعنایت پروردگار متعال مدتی است كه در كلاس های حفظ قرآن كریم شركت می نمایم ولی باتوجه به مشكلات كاری وزندگی پیشرفت خوبی نصیبم نشده است بنده عا شق قرآن هستم تك تك آیات قرآن انقلابی را در درونم بوجود می آورد و وجودم را شخم می زند و زیرو رو یم می كند هرچقدر تفاسیر وتوضیحات آیات را بیشتر مطالعه می كنم حیرتم بیشتر شرمند گیم افزونترمیگرددولی استاد راهنما كه مرابراساس شریعت وطریق ائمه معصومین علیه السلام راهنمایی كند نصیبم نشده است تامرااز سردرگمی رهایی بخشد. می خواهم به لطف خدا روحم رااز آلودگی هاپالایش نمایم . می خواهم وجودم رابا قرآن عجین نمایم ـ درسفراخیرم به عتبات عالیات از مولایم امام حسین (علیه السلام ) كه چراغ هدایت وكشتی نجات است ـ و تمام امامانی وپیامبران راكه درعراق زیارت كردم این درخواست راداشته ام زندگی ام قرآنی ومرگم هم بافهم معارف قرآن باشد. لطفاً مراراهنمایی فرمایید واگر دستورالعملی لازم است بفرمایید و باجرعه ای از معرفت حرارتم راتسكین ببخشید.
دلم پراست ولی می دانم وقت شما باارزش وبه همین چند سطر بسنده میكنم تاانشاءاله توفیق داشتم بیشر درخدمت باشم .
ان هوذكر للعالمین27 لمن شآء منكم ان یستقیم 28 وما تشاءون الآ ان یشآء الله رب العالمین 29 سوره تكویر
من الله التوفیق
العبد الحقیر المسكین المستكین
كاف ـ میم
..........................................................................
باسمه تعالی و تقدس
سلام علیكم
از اظهار لطف و محبت جنابعالی متشكرم
آتشی كه در وجود خود برای ترقی و تكامل معنوی احساس می كنید، لطفی ویژه و عنایتی خاص از سوی خدای متعال است كه به اندكی از اندكی از بندگانش می دهد،‌ قدرش را نیك بدانید.
آنچه ما به جویندگان كمال واقعی و سعادت ابدی ارائه می دهیم، برنامه ی تربیتی منهاج فردوسیان است. این برنامه بر طبق اعتقادات و فقه شیعه ی اثنی عشریه تنظیم شده است.
تهیه ی كتاب های اصلی و جانبی این برنامه، شما را با حال و هوای آن بیشتر آشنا می سازد.
اگر امكان حضور در جلسات هفتگی داشته باشید، خیلی خوب است و اگر این امكان را ندارید، از شنیدن و مكرر شنیدن فایل های صوتی آن محروم نمانید.
مطالعه ی روزنوشته ها نیز، كمك خوبی برای آشنایی با فضای منهاج است.
برای جنابعالی آرزوی موفقیت دارم
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ دوشنبه هفدهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

باسلام خدمت حاج آقا فردوسی حاج آقا در محلی بنام گره بان بین هرسین ونورآباد گروهی بسیاری فردی را بنام آقا نظام که ازدراویش شعشع هانی است تاسرحد الوهیت احترام و حتی کرنش میکنند و به او لقب اجاق داده اند آیا زن گرفتن ازاینها جایز است؟
..........................................................................
باسمه تعالی
سلام علیکم
هر وقت دختران پاکدامن شیعه ی اثنی عشریه، نایاب شدند؛ و ازدواج با این طایفه، ضرورتی داشته باشد، و ضرورت به حد اضطرار رسیده باشد، جایز است. ان شاء الله
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ یکشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]

سلام

با اینکه قبولتون ندارم[1] اما از اینکه زحمت کشیدید و جواب دادید ممنون
البته باید کتاب منهاج فردوسیان رو بخرم شاید واقعا حق با شما باشه ... ضمنا به نظر شما بهترین راه نفی خواطر چیه یا همون القاآت شیطانی و فکرهای باطل [2]
اینطور که متوجه شدم منهاج کلا به بهشت وجهنم اعتقاد داره نه مطلب سوم مثل عندیت و ... [3]
به نظر شما منظور از این ایه چیست؟؟؟ ... وکنتم ازواجا ثلاثه ... سوره واقعه ... [4]
اگر قرار بود خدا بگه توی همون بهشت مقامی هست واسه مقربین پس باید یکی یکی مقامات و طبقات بهشت رو ذکر میکرد ... [5]
فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی تنها تو کل قرآن یکبار خدا از بهشت خودش نام میبره که به نظر میرسه مطالبی هست که هر کس نمیداند... نظر شما چیست؟؟؟ [6]

..........................................................................
باسمه تعالی و تقدّس
سلام علیکم
[1] نیازی نیست ما را قبول داشته باشید، همین که حرف حق، یعنی قرآن و روایات معتبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) را قبول داشته باشید، برای رسیدن به کمال و سعادت شما، کافی است. ان شاء الله
[2] هیچ یک از راه های صوفیه برای تمرکز خیال و تخلیه ی ذهن و مدیتیشن و غیره را توصیه نمی کنیم. فقط سعی کنید در حال نماز و تلاوت قرآن، حواستان را به معنی کلمات متوجه کنید. با تمرین این معنا، در یک شیب آرام، به حضور قلب مورد نظر خواهید رسید. برای خلاص شدن از افکار شیطانی، مطالعه ی کتاب های مفید، گفتگو با دوستان خوب و گفتن ذکرهای معتبر مانند «صلوات» و «لا اله الا الله» (البته بدون عدد و زمان و آداب خاص) مفید خواهد بود. ان شاء الله
[3] از مجموع صدها آیه و روایت معتبر، چیزی بیشتر از دو منزل (بهشت و جهنم) به ما نرسیده است. و چون اصحاب منهاج در قدم اول، از اختراعات و شیرین کاری های صوفیه و عرفا و فلاسفه، آزاد می شوند، درک این مطلب دینی برایشان خیلی راحت می شود؛ به خلاف کسانی که حاضر نیستند آیه و روایت را بر بافته ها و یافته های ملا فلان و میرزا بهمان ترجیح دهند. این زندانیان اوهام و خیالات، همواره در حیرت به سر خواهند برد. ان شاء الله
[4] شیخ طوسى (رحمه الله) در امالى خود به سندى كه از ابن عباس دارد از او روایت كرده كه‏ گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معناى آیه شریفه «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» را پرسیدم، فرمود: جبرئیل به من گفت: اینان عبارتند از على، و شیعیان او، آرى على و شیعیانش جلوتر از هر كس دیگر به بهشت در مى‏آیند و به كرامت و احترامى كه نزد خدا دارند مقرب درگاه خدایند. (امالى شیخ طوسى، ج 1، ص 70).
و در كمال الدین به سند خود از خیثمه جعفى از امام ابى جعفر (علیه السلام) روایت كرده كه در ضمن حدیثى فرمود: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» ماییم، و آخرون هم كه در باره‏اش فرموده: «وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» ما هستیم. (كمال الدین، ج 1، ص 206، ضمن حدیث 20)
و در عیون در باب «ما جاء عن الرضا (علیه السلام) من الاخبار المجموعة» به سند خود از على (علیه السلام) روایت آورده كه فرمود: آیه شریفه «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» در باره من نازل شده است. (عیون اخبار الرضا، ج 2، ب 31، ص 65، ح 288)
از مجموع این سه روایت و سایر روایات این باب چنین به دست می آید که مردم در روز قیامت به سه دسته تقسیم می شوند: یک دسته جهنمیان هستند (اصحاب الشمال)، دسته ی دوم، خوبان و بهشتیان از سایر امت ها هستند (اصحاب الیمین)، دسته ی سوم، سبقت گیرندگان به بهشت هستند (السابقون) که ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) و شیعیانشان می باشند. این گروه اخیر (یعنی سابقون) علاوه بر این که زودتر از دیگران به بهشت می روند، درجه شان نیز بالاتر و والاتر است.
[5] درجات بهشت و درکات جهنم در روایات زیادی بیان شده است. برای اطلاع بیشتر به کتاب «بهشت و جهنم در منهاج فردوسیان» مراجعه نمایید.
[6] اینكه فرمود: «فَادْخُلِی فِی عِبادِی» در حقیقت امضاى عبودیت وى است و جمله «وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» منزلگاه او را معین مى‏كند، و منظور از اینكه كلمه «جنت» را بر ضمیر تكلم اضافه كرد و فرمود: «داخل جنت من شو» این بوده است كه او را به تشریف خاصى مشرف كند، و در كلام خداى تعالى هیچ جا غیر این آیه، جنت را به خود نسبت نداده است. (ترجمه المیزان، ج‏20، ص 478)
توجه داشته باشید برخی افراد که دارای ذهنی شاعرانه و خیال پردازانه هستند، از کلمه ی شریفه ی «علمناه من لدنا علما» مقامی به نام مقام «لدنیّت» درست کرده اند!! از کلمه ی شریفه ی «عند ملیک مقتدر» مقامی به نام مقام «عندیّت» ساخته و پرداخته اند!! از کلمه ی شریفه ی «جنتی» مقامی به نام «جنة الذات» تراشیده اند!! ولی تمام اینها و نظائرش، سندی از ناحیه ی استادان منهاج (علیهم السلام) [یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی طاهرین (علیهم السلام)] ندارد و مشتی بافته ی شاعرانه و خوش ذوقی ادیبانه است.
اگر برای هر یک از اینها بتوانند، روایتی معتبر ارائه دهند، تسلیم می شویم ولی با خوش خیالی های امثال آقای ... نمی توان از غیب، خبر داد.
موفق باشید
حاج فردوسی




طبقه بندی: نامه های شما و جواب های حاج فردوسی،
[ شنبه پانزدهم بهمنماه سال 1390 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ دفتر مرکزی منهاج فردوسیان (قم مقدسه) ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

تقاضای مهم


لطفاً قبل از مطالعه ی این مطالب، با برنامه ی تربیتی «منهاج فردوسیان» در آدرس: www.hajferdowsi.com
آشنا شوید.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل مطالب : عدد